با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

«با دانشجو فراتر از درس کار کنید. با او ارتباط برقرار کنید؛ او را وادار به کار کنید و زمینه‌های تحقیقی را با او در میان بگذارید. مذاکره علمی بین استاد و دانشجو مطلب بسیار مهمّی است.» مقام معظم رهبری۱۳۸۱/۰۸/۲۲


قراری است بین اساتید و دانشجویان.
اینجا،محلی برای تفکر،تحقیق وتبادل نظرآزاد.
از ابتدای فلسفه تا اوج تربیت.
قرار ما اینجاست...

آخرین نظرات

گزارش جلسات گروه

چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۲۳ ق.ظ

بیست و هشتمین جلسه مطالعاتی گروه در سال95

با سلام

تاریخ و زمان جلسه: ساعت 9 و 15 تا 10 و 15 دقیقه روز سه شنبه 18/ 08/ 1395،

مکان جلسه: سایت دکتری دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه اصفهان.

موضوعات مورد بحث: فلسفه کانت و مبحث دیالکتیک در اندیشه های فلسفی.

کانت

مفهوم آزادی که برای آمپریسم ها ایجاد تنگنا میکند، برای فیلسوفان نقد تحقیق در عمل بسیار راهگشاست زیرا راه تحققی جز حرکت در وادی خرد، ندارد. اصل های عملی در نظر کانت قضایایی هستند که بنیاد کلی تعیین اراده اند. این اصول بر پایه سوبژه که تنها برای هر فرد به طور خاص صادق است، قرار ندارد بلکه ابژکتیوند. یعنی این که برای هر باشنده خردمند از جهت خردمندی، صادق هستند. و همین نوع اصول آزاد از تجربه اند که لزوم عملی می یابند. وقتی اصلی از ساحت سوبژکتیوی به ساحت ابژکتیوی وارد می شود که ماده و موضوع اراده نباشد بلکه صوری و کلی باشد تا قابلیت قانون شدن یابد. برای مثال، اصل سعادت، ممکن است قواعدی ایجاد کند اما این نوع اصول چون بر پایه صورت قضایا، حالت قانونی نیافته اند و اصل سوپژه محور دارند، ممکن است قانون عمومی شود اما قانون کلی که ایجاد تکلیف برای همه بکنند آن هم از جهت این که بر پایه محتوا هستند و نه صور، نمی شود.

مباحث اندیشه کانت  با محوریت مطالعه کتاب "فلسفه کانت بیداری از خواب دگماتیسم" پس از بررسی پیشگامان کانت، نقد خرد ناب نظری، اخلاق، روش شناسی و نقد خرد ناب عملی کانت، در این جلسه به پایان رسید.

دیالکتیک

"دیالکتیک هگل، سنتزی از دیالکتیک افلاطون و کانت" به زعم این مقاله، دیالکتیک افلاطون، معرفت شناسانه و دیالکتیک هگل هم معرفت شناسانه و هم هستی شناسانه است. بعبارتی هم در عقل شناساننده و هم در واقعیت سری دارد و این نشان از کلی تر بودن دیالکتیک هگل نسبت به افلاطون است. از طرف دیگر، دیالکتیک کانت را منفی می داند و قائل است که کانت شناخت مطلق را میسر نمی داند و دیالکتیکی شبه معرفت شناسانه دارد در مقابل افلاطون که قائل به شناخت حقیقت مُثُلی از طریفق دیالکتیک است و هگل را نیز احیا کننده نگاه افلاطون در مورد قابل شناختی حقیقت می داند. این مقاله همچنین دیالکتیک کانت را راهی برای اثبات عدم توانایی خرد در شناخت می شمارد.

توجه به چند نکته در خوانش این مقاله، مورد توجه حاضرین قرار گرفت: 1- دیالکتیک کانت، کاری به شناخت و عدم شناخت حقیقت ندارد و تنها راه مصون ماندن از خطا را به دست می دهد که پیروی از قوانین صوری و کلی است. 2- کانت توجه ویژه ای به اصول آزاد از تجربه که راه را برای جولان عقل و نه عدم توانایی آن باز می کند، دارد. 3- از انتقادات افرادی چون دیویی به هگل، چیرگی مباحث معرفت شناسانه و ذهنی نسبت به توجه به واقع گرایی است. افلاطون دیالکتیک خود را برای دستیابی به حقیقت که تا انتها نیز ادامه دارد، طراحی کرده است و به عقیده بعضی از اعضای حاضر، دیده نشده که بخواهد حرفی از مطلق گرایی و قابل دست یابی بودن حقیقت بزند برای همه بزند بلکه حتی در جایی این دستیابی به حقیقت را تنها برای خدایان قابل تحقق می داند. 4- مقایسه و نتیجه گیری از سه نوع دیالکتیک مختلف که حتی از نظر جنس و ماهیت نیز با یکدیگر همخوانی ندارند و اطلاق سنتز به دیالکتیک هگل، کمی غیر علمی به نظر می رسد.

"بررسی تفسیر هیدگر از دیالکتیک افلاطون در «درسگفتار سوفسطایی افلاطون»" آنچه از محاورات افلاطون برمی آید این است که تفکر وی همیشه در راه است. هر چند گاهی مدعی است که دیدار حقیقت فقط برای خدایان میسر است و بس و ما فقط میتوانیم دوستدار حقیقت و به بیان دیگر، در جستجو و در راه حقیقت باشیم. چنین به نظر می رسد که هیدگر در جستجوی حقیقت با افلاطون همرأی است؛ چرا که او هم فلسفه اش را در راه بودن  و در راه حقیقت بودن  می داند. در عین حال که حقیقت از نظر هیدگر انکشافی است که برای انسان اصیل رخ می دهد و برای افلاطون نیز حقیقت در مواجهه عقلانی با مُثل یعنی دیدارها رخ می دهد و امری شهودی و کشفی است، انتقاد هیدگر بر این وجه از فلسفه افلاطون است که او متعّلق شهود را ذوات ثابت دانسته و دیالکتیک را که جریانی پویا و پایانناپذیر است در حد نیل شهودی به ذوات یا ایده ها پایان یافته و متوقف معرفی می کند؛ در حالی که حقیقت به مثابه انکشاف در نظر هیدگر جریانی پایان ناپذیر است. اساس این اختلاف در همین بیان معروف هیدگر است که افلاطون موجودها را به جای وجود قرار داده و تجّلی و ظهورهای مستمر و بی پایان وجود را با محصور کردن آن در قالب های موجودات از آن سلب کرده است.به این ترتیب می بینیم که هیدگر مدعی است که دیالکتیک افلاطون رو به سوی مثل که همان حقیقت از دیدگاه افلاطون است دارد؛ حال چه به دیدار مثل دست یابد و چه دست نیابد، دچار موجودبینی می شود و نمی تواند به وجود دست یابد. بر این مبنا می بینیم که هیدگر یک فیلسوف مفسر است نه مورخ مفسر.

با تشکر از حضور دکتر نوروزی و سایر حاضران

۹۵/۰۸/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی