با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

«با دانشجو فراتر از درس کار کنید. با او ارتباط برقرار کنید؛ او را وادار به کار کنید و زمینه‌های تحقیقی را با او در میان بگذارید. مذاکره علمی بین استاد و دانشجو مطلب بسیار مهمّی است.» مقام معظم رهبری۱۳۸۱/۰۸/۲۲


قراری است بین اساتید و دانشجویان.
اینجا،محلی برای تفکر،تحقیق وتبادل نظرآزاد.
از ابتدای فلسفه تا اوج تربیت.
قرار ما اینجاست...

آخرین مطالب
آخرین نظرات

گزارش جلسات گروه

پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۹ ق.ظ

هشتمین جلسه گروه در سال95 

با سلام

جلسه این هفته در ساعت 8 صبح تا 9 و 30 دقیقه روز سه شنبه 18 / 3 / 1395، در گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه اصفهان در دو بخش نکات تربیتی قرآنی و موضوع کارل یاسپرس در بحث فلسفی برگزار شد.

نکته تربیتی قرآنی: انذار و تبشیر

در آیات بی شماری بحث انذار و تبشیر و تأثیر تربیتی و هدایتی آن بر انسان آمده است. انذار و تبشیر نشانه این است که در بحث تربیت اگر نسبت به زفتار و سمت و سوی آدمی بی توجه شویم و انذار را فروگذاریم، او به خطا می رود و اگر بی اندازه به وی سخت گیریم و تبشیر پیشه نکنیم، می ترسد و از ادامه مسیر دلسرد می گردد. انذار و تبشیر را نباید با تشویق و تنبیه که پس از رخ دادن عمل و رفتار آدمی مطرح می گردد، مورد توجه قرار داد بلکه مبنای آن بر پیشگیری از خطا و ترغیب به سمت صلاح است. در سطح جامعه هم مسؤولان رده بالا که قدرت اجرایی دارند بهتر است با بی تفاوتی از وظایف هدایتی و عملی خویش نگذرند. امید این است که هر کس نسبت به مسؤولیت خویش دقیق باشد و از اظهار نظر در سایر مسائل بپرهیزد.

خدا و انسان در فلسفه یاسپرس:

یاسپرس از متفکران بزرگ فلسفه اکزیستانسیالیسم است. محور اندیشه او بر"شدن" و وجود انسان است. انسان می تواند در خود، به خود تفکر کند و خود را زیر سؤال ببرد. او می تواند با فکر به خود، و زندگی در واقعیتها، بالقوه های خویش را به بالفعل تبدیل کند. وی برای وجود، مراتبی قائل است و وجود را امری انتزاعی نمی داند و به دکارت که وجود را امری مفهومی می داند، نقد دارد زیرا او با انتزاع به هستی عینی اصیل نمی رسد. دکارت وجود را هیچوقت به عنوان وجود فلسفی درک نمی کند بلکه تنها بعد معرفتی وجود را تنها به طور قطعی درمی یابد.

یاسپرس از وجود تجربی به وجود فلسفی حرکت می کند. پس از درک وجود تجربی به آگاهی از موجودات که آگاهی انتزاعی است رسیده و سپس به روح می رسد. روح، ملیت، زندگی و حقیقت را در این مرتبه قرار می دهد. وی در مرحله آخر به خاستگاه انسان و درک آن می پردازد که رسدن به آن باعث اصالت یافتن می گردد. این مرحله را با علم حصولی قابل درک نمی داند.. انتخاب و تصمیم نیز در این مرحله برای انسان رخ می دهد. در این مرتبه با هر جهش می تواند با امر متعالی مرتبط شود. انسان در این مرتبه است که به ایمان به حقیقت که جنبه مفهومی ندارد، نائل می گردد.

او انسان را آزاد اما پیچیده و مجهول می داند. با امکاناتی نهفته برای بالفعل شدن. همچنین الفت با اشخاص بزرگ را سبب رشد آدمی می داند. یاسپرس هر انسان را موجودی منحصر بفرد می داند و می گوید: آزادی باعث مسؤولیت انسان می شود زیرا با هر انتخاب دچار اوج و یا سقوط می شود. از نظر وی انسان غایت خاصی ندارد و همواره در حال شدن است. ضعفهای آدمی عواطف و شهوات اوست که باعث رنج و نقص او می گردد.یاسپرس معتقد است: آدمها با وجود منحصر بفردی،، یک سلسله اشتراکات دارند که موجب وحدتشان است. از جمله اشترکات: داشتن منشأ واحد، عشق و نفرت، مشترکات قومی مذهبی و... است. انسانهایی که در مسیر رشد است از اضطرابهای درونی به دورند. ایشان بزرگی خود را به رخ نمی کشند، آیینه تمام نمای کائناتند. و قدرت اثر گذاری دارند. یاسپرس از عوامل غفلت انسان به: بیان حالت خویش با کلمات(در صورتی که برخی ویژگیهای انسان در کلام نمی گنجد)، بطور ناخودآگاه بدنبال اصولی برای تأیید خویش بودن، بدنبال موفقیت، خودفریبی، خودفراموشی حاصل شدن و.. اشاره می کند.

یاسپرس همچین به تفکر فلسفی می پردازد. فلسفه را که تلاش برای رسیدن به واقعیت است. دیدی جدید برای انسان نسبت به حقایق، بیداری انسان، پرسش انسان راجع به واقعیت و... می داند. در این وادی از دانش بهره می برد ولی در آن نمی ماند. در تفکر فلسفی انسان را در جستجوی راهی برای "خود" شدن می بیند. یاسپرس تفکر فلسفی را از جزمیت دین و وحی جدا می کند و برای آن ویژگیهایی از جمله: سر و کار داشتن با هستی و نه عقل صرف، یگانه و غیرقابل تکرار بودن، غیر قابل مقایسه بودن افراد در تفکر فلسفی با هم برمی شمرد. وی یقین را در تفکر فلسفی امری نسبی می داند همچنین معتقد است که از علم و جهان هیچ مفهوم مطلقی حاصل نمی شود و هر معرفت در تفکر فلسفی نقش ابزاری دارد و نه هدف و هدف ارتباط بی پایان است با امر متعالی. در تفکر فلسفی او از شکاکیت و هیچ انگاری خبری نیست در عین حال که دکماتیسم بدان راه ندارد، این نوع تفکر سوبژکتیو است(مقابل تفکر ککور که ابژه محور است).

از نظر یاسپرس علومی چون روان شناسی، جامعه شناسی و اخلاق مفهوم محور هستند زیرا بدنبال تبعیت از قوانین کلی اند. او علم را موفق در تبیین تمامی حقایق نمی داند. برای سوبژکتیو ویژگیهایی چون شخصی بودن، غیر قابل انتقال بودن، انضمامی بودن در معرفت، اتحاد با فردی که آن را حاصل می کند و... را برمی شمرد. او معرفت دکارت را که بر مبنای روش است رد می کند. و بدنبال روش عینی است. یاسپرسشرط اساسی معرفت را برخورد با واقعیت می داند این برخورد، حاصل فعالیتی روحانی است و نه خارجی. روش را وسیله می داند. او روش دکارتی را روش مرده می داند. روش یاسپرس در نقطه ای با واقعیت طلاقی می یابد. اینجاست که آدمی هر چه بگوید و هر چه بکند، از روی هوس نیست و خود می تواند تبیین کننده باید نبایدهای روش خویش نیز باشد. او روش فلسفی را روش برخاسته از تأمل درونی و برقراری ارتباط با دیگران می داند. یاسپرس، اخلاق کانتی را که بر مبنای خرد مطلق و اراده است، نقد می کند و می گوید: او به هدف و نتیجه و نسبی بودن رسیدن به امر متعالی توجه نکرده است.

از نظر یاسپرس انسان در دریافت امر متعالی باید از خود فراتر رود. اما بداند که آنچه درمی یابد، شناخت کامل نیست زیرا امر متعالی مافوق کمیت و کیفیت، اصافه و جهت، وحدت و کثرت است. او در برابر بی خدایان می گوید: دلیلی برای وجود خدا نیست اما دلیلی برای عدم وجود خدا نیز وجود ندارد. وجود خدا از نظر وی متعلق به معرفت حصولی نیست .او با یک استدلال خدا را اثبات می کند: انسان موجودی آزاد است / انسان یقین دارد که بعنوان موجودی آزاد، وجودش از خودش نیست = پس من بعنوان موجودی آزاد، منشئی دیگر که منشئی متعالی یا همان خداست، دارم. در نهایت یاسپرس می گوید: که خدا را با برهان نمی شود شناخت. و با شناخت خود به شناخت خدا یا متعالی دست می یابد. او ریشه ایمان به خدا را آزادی می داند. همچینی می گوید: باید به صفات سلبی خدا بیشتر از صفات ثبوتی او برای ایجاد ارتباط که هدف نهایی است، توجه نمود. صفات سلبی باعث پر رنگ شدن ارتباط انسان با خداست و ما را از صرفاً تبیین یک سری ویژگی ها و غافل شدن از اصل قضیه بندگی شورانگیز خدا دور می کند.

ایمان در اندیشه یاسپرس مبنی بر وحی نیست و مانند ایمان دینی که غیر فعال است. ایمان یک تجربه شخصی و فعال است.یاسپرس عبارت " خدا مرده است" یاسپرس را بر اساس این تعبیر می کند که نیجه با رد وجود خدا، می خواست نشان دهد که آدمی به چیزی تکیه ندارد اما این صحیح نیست! انسانی انسان است که در رابطه با خدا باشد. او جهان را سراسر رمز می خواند که باید از طریق رمزها با خدا ارتباط یافت.

ادامه زندگی نامه فلسفی من:

یاسپرس از دورانی می گوید که مشغول به نوشتن کتاب روان شناسی جهان بینی هاست. این کتاب را پس از قبول کرسی استادی روان شناسی در درسهایی چون آسیب شناسی روانی، روان شناسی مثبت و... دانشگاه هایدلبرگ با نگاهی فلسفی اما نه فلسفه ای که مرسوم است به فلسفه الهیاتی و نبوی نام دارد، می نویسد. پس از آن کتاب که در سال 1921 چاپ شد، 10 سال سکوت تألیفی داشت و  درگیر نوشتن کتاب فلسفه اش بود. او میگوید: ابتدا داشتن تألیف بسیار با توجه به در دست بودن جزواتی که تدریس میکردم، وسوسه ام می نمود اما بالاخره با آن کنار آمدم. او با ماکس وبر جامعه شناس بزرگ آشنایی و الفت داشت. ریکرت، مدیر گروه فلسفه دانشگاه نیز از دوستان وبر بود. در جلسات ،ریکرت با یاسپرس چالشهای زیادی داشت. ریکرت اظهار نظرهای فلسفی یاسپرس را برنمی تافت و معتقد بود او از آنچه استعداد آن را داشته، یعنی روان پزشکی فاصله گرفته است. ریکرت حتی وبر را هم در حد شاگردی از شاگرانش به حساب می آورد. این نگاه باعث تیرگی رابطه یاسپرس با او شد.

ریکرت تلاش زیادی کرد تا یاسپرس کرسی تدریس فلسفه را نگیرد اما هیأت استادان و اقبال مجامع علمی به گونه دیگری رقم خورد. هر چند پس از این انتصاب، ریکرت به عنوان مسؤول گروه، یاسپرس را به هیچ کنفرانسی فرانمی خواند و مورد بی توجهی قرار می داد و حتی بعضی دانشجویان را علیه او تحریک می کرد.

یاسپرس کتاب فلسفه خود را با این اندیشه که فلسفه را نباید آنچه بعنوان علوم، مرسوم است، به حساب آورد و نگاهی فراتر از علم باید بدان داشت، مورد توجه قرار داد. او با نظریه امکان عامه سازی فلسفه ریکرت مخالف بود. همچنین فلسفه را شیوه صحیح اندیشیدن می دانست. او کتاب فلسفه را با همراهی ارنست صایر که همدوره دانشکده پزشکی او بود نوشت. ارنست فردی آرام، فوق العاده مهربان، صاحب درک. اما منتقد نسبت به یاسپرس بود. او هیچوقت از نقد های ارنست ساده نمی گذشت. همکاری فکری لحظه به لحظه از راه دور این دو برای تألیف کتاب و دلسوزی بی اندازه کسی که همیشه یک پزشک ماند، اما در عین داشتن اندیشه ای فلسفی، پزشکی که فراتر از پزشک با بیمار خویش همراه می شد، ستودنی ست. یاسپرس می گوید: مبالغه نیست اگر بگویم آثار من و آثار او قابل تفکیک نیست. شور و صفای بی اندازه کلام یاسپرس در چند پاراگراف توصیف دوستش بی بدیل و اثرگذار است.

یاسپرس نسبت به دانشگاه علقه زیادی داشت اما معتقد بود باید اندیشیدن صحیح را در آنجا حاکم کرد و نه آنچه مناسبات اشتباه برای گرفتن نمره و نوشتن رساله بین دانشجو و استادان است. او می گفت: دانشجو باید خود یاد بگیرد که چطور دانشجویی کند بخواند و دنبال مطلب برود و نهایتاً تحلیل درست را یاد بگیرد.خود او با توجه به اینکه تحصیلات دانشگاهی فلسفی نداشت، از خود به مطالعه و تحلیل می پرداخت و تلاش می کرد این روحیه را در بین دانشجویانش حاکم کند. رابطه دانشجویان بجز آن عده که به تحریک همکارانش برای اخلال در کلاسهایش آمده بودند، رابطه ای صمیمانه و مثبت بود.

در جلسه آینده نیز درباره اندیشه یاسپرس مطالعه و بررسی خواهد شد.

سپاس فراوان از حاضرین بویژه استاد بزرگوار آقای دکتر نوروزی

۹۵/۰۳/۲۰

نظرات  (۱)

"انسان موجودی آزاد است / انسان یقین دارد که بعنوان موجودی آزاد، وجودش از خودش نیست = پس من بعنوان موجودی آزاد، منشئی دیگر که منشئی متعالی یا همان خداست، دارم"
تو این استدلال، حدوسط تو سه قضیه اومده!!! حتی تو نتیجه!!! از طرفی عبارت:"وجودش از خودش نیست" در نتیجه با عبارت: "منشئی دیگر" تکرار شده! مشخص نیست چرا هم خواسته از صغرا کبرا چینی ارسطویی استفاده کنه و هم به مبانی اون وفادار نبوده؟؟ ابهامم اینه که نمی دونم این استدلال رو جزء کدوم اشکال قضایای ارسطویی بدونم؟ ظاهرش شکل اوله ولی نتیجه چنان که ذکر شد، خرابش میکنه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی