با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

«با دانشجو فراتر از درس کار کنید. با او ارتباط برقرار کنید؛ او را وادار به کار کنید و زمینه‌های تحقیقی را با او در میان بگذارید. مذاکره علمی بین استاد و دانشجو مطلب بسیار مهمّی است.» مقام معظم رهبری۱۳۸۱/۰۸/۲۲


قراری است بین اساتید و دانشجویان.
اینجا،محلی برای تفکر،تحقیق وتبادل نظرآزاد.
از ابتدای فلسفه تا اوج تربیت.
قرار ما اینجاست...

آخرین مطالب
آخرین نظرات

یک سه شنبه یک کتاب

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۱۷ ق.ظ






روسو در امیل، به دنبال ساخت نوع جدیدی از سازمان تعلیم و تربیت است که البته برای این کار می بایست ابتدا تصور مشخص خود را از انسان به ما هو انسان ارائه دهد. تصور عمومی از روسو این است که پیشنهادش بازگشت به وضع طبیعی ست. اما با مراجعه به متون او، لایه های پیچیده تری از مقصود واقعی او دیده می شود. از نظر روسو، می توان و باید با تقریر مجدد وضع طبیعی و تمدنی و مراجعه به طبیعت، طرح نویی را هم در تعلیم و تربیت اشخاص و هم ایجاد نظم نوین اجتماعی در انداخت.

از بیانات روسو مرتباً اینچنین دریافت می شود که باید به زندگی طبیعی بازگشت، گرچه بشر نمی تواند به قهقرا برود. پیشنهاد روسو این است که عظمت فکر و تکامل اخلاقی این انسان تربیت شده را محفوظ بداریم و در عین حال خوش قلبی و آزادی و سعادتی را که انسان به طور طبیعی دارا بوده است به او مسترد کنیم. این مهم به دو روی ممکن است: تجدید فرد و تجدید جامعه. به عقیده ی روسو، پرورش زن، به هیچ روی نباید شبیه به پرورش مرد باشد، او زنان دانشمند و فیلسوف را نمی پسندد و تساوی زن و مرد را غلط می داند. پس و پشت لایه های فکری فلسفی روسو، درون مایه ای مذهبی قابل رصد است. روسو را پدر رومانتیک های فرانسه نیز نامیده اند. در قرن هجدهم پاریس، رمانتیسم به حدی بوده است که مردم از تماشای مناظرتاثر آوری که در همه خانواده ها ملموس است، به شدت می گریستند.
در انجام هر برنامه دو نکته را باید در نظر آورد: اول صحت مطلق برنامه و دوم سهولت اجرای آن. ثمربخشی برنامه باید در خود آن باشد و شرط دوم بستگی دارد به روابط معینی که در برخی موارد خاص برقرار است.
روسو وضع طبیعی مخلوقات را خوب و بی مشکل می بیند اما دخالت های بشر در تغییر آن ها و یا ساخت مصنوعات را عامل فساد می بیند و هشدار می دهد که وضع کنونی بشر می بایست به واسطه آموزش و پرورش تغییر کند. هنگامی که به دنیا می آییم ضعیف هستیم و به نیرو احتیاج داریم. به کمک دیگران محتاجیم: هم درعمل و هم در شناخت. این تربیت را می توان یا از طبیعت و یا از آدمیان یا اشیا یاد گرفت. او این سه را سه استاد انسان می نامد. از این سه، تنها یکی در اختیار ما قرار دارد. از این رو از نظر روسو، تربیت نوعی هنر است. چراکه معتقد است تحت کنترل در آوردن دریافت کودک از محیط، امر دشوار و هنرمندانه ای است، مهارت های زیادی لازم دارد و موفقیت در آن می تواند تنها نسبی باشد.

تا زمانی که انسان در وضع معینی قرار دارد، تمایلاتی را که نتیجه ی عادت است ولو آنکه غیر طبیعی باشند را حفظ می کند. ولی به محض آن که وضعیت تغییر کند، عادت ترک می شود و طبیعت، سیر خود را از سر می گیرد. از نظر روسو تربیت نیز نوعی عادت است. از نظر او این سه نوع تربیت فوق الذکر، متناقض هستند و باید بین تربیت یک انسان کامل و یک شهروند کامل باید یکی را انتخاب نمود. جمع بین این سه نوع تربیت از نظر روسو غیر ممکن است. چرا که ما باید یا علیه آداب و رسوم و مقررات اجتماعی مبارزه کنیم و یا علیه فطرت و طبیعت. انسان وحشی که در طبیعت به طور منفرد زندگی می کند هر چه هست را برای خود می داند. انسان متمدن که در جامعه می زید مانند واحدی که صورت کسری را تشکیل می دهد و روابطش با جامعه در مخرج کسر است. یعنی انسان در وضع تمدنی به کل متاثر از روابطش با جامعه است.

تشکیلات اجتماعی واقعی آن است که بتواند بهتر و بیشتر فطرت و طبیعت فرد را تغییر داده و وجود مطلق و زندگی مستقل را از او بگیرد. به طوری که هر فرد معین دیگر خود را یک واحد فرض نکند بلکه جزئی از واحد بداند و وجود او تنها در کل یعنی در میان جامعه محسوس و نمایان باشد.

از مواردی که تناقض آن ها حتمی است. دو قسم تشکیلات متضاد پیدا می شود: یکی عمومی و یکی مشترک و دیگری خصوصی و خانوادگی در مورد تربیت عمومی، مطالعه ی جمهور افلاطون را مفید به فایده می بیند و مدینه ی فاضله ی افلاطونی را ممکن تر از بسیاری واقعیت های تاریخی.

روش تربیتی که او ارائه می دهد، آگاهانه است و بر خلاف آنچه در کالج ها و مدارس رسمی آن روز پاریس رایج بود؛ چه روسو آن ها را محل تربیت فاسدان و منافقان می نامد. از نظر او باید انسان طبیعی را کاملاً بشناسیم. این خود هدفی از اهداف او در نوشتن امیل است. برای اصلاح وضع تربیت، روسو پیشنهاد می کند که ابتدا باید تلاش کرد که هیچ کاری صورت نگیرد. هر فرد از نظر روسو، باید برای مقامی که مناسب اوست تربیت شود. در اینجا نظر او به افلاطون نزدیک تر است. ژان ژاک هشدار می دهد که پدران نباید فرزندانشان را به سلیقه ی خود و برای آنچه خود می خواهند تربیت کنند و اگر نمی دانند چه کنند، بهتر است که هیچ نکنند. از این رو برای تربیت کودک از نظر روسو باید راهنمایی وجود داشته باشد و هر راهنما باید در طول عمر خود تنها یک کودک را تربیت کند. البته همانطور که در پیش اشاره شد، روسو به هیچ عنوان نقش پدر را به کس دیگری نمی دهد و معتقد است که پدر می تواند بهترین آموزگار دوران طفولیت باشد.

از نظر او، انسان برده زندگی می کند و برده می میرد. از لحظه ی نخست تولد، دیگرانش به بند می کشند و از آنچه به تازگی قابلیت آن را یافته است، یعنی آزادی در تحرک جلوگیری اش می نماید. روسو این را سمبل ماجرایی می داند که تا آخر عمر گریبانگیر انسان است: مختل کردن طبیعت انسان توسط اجتماع. روسو، ریشه ی بسیاری از نابه هنجاری ها را در تغییر رفتار مادران می داند و از جمله نتایج آن سست شدن مبانی اخلاق، خاموشی شعله احساسات طبیعی در دل ها و سرد شدن فضای خانه ها را بر می شمرد. لیکن از نظر او اگر مادران فرزندان خود را شیر دهند و در تربیت آن ها و رسیدگی بهشان دریغ نکنند، بسیاری از نابه هنجاری ها به وجود نخواهد آمد. چرا که از نظر روسو، زندگی خانوادگی، پادزهر اخلاق فاسد و زندگی ناپسند است. همچنین، خود زن هایی که به تمام وظایف مادری تن می دهند، از سعادت واقعی بهره می برند. چراکه مادری که از کودک خود مراقبت نکند، برخلاف قوانین طبیعت رفتار می کند. در حالی که تاکید دائمی روسو بر پیروی از مکانیسم های طبیعی ست.


نکته مهمی که روسو در اینجا یادآوری می کند این است که طبیعت مدام اطفال را به تمرین و ورزش وا می دارد. او همچنین توصیه می کند تا کودکان را به مصائبی که بعداً به آن ها گرفتار خواهند آمد، عادت دهیم تا نسبت به آن ها روئین تن شوند. چرا که کودک تغییراتی را که یک انسان بالغ نمی تواند به راحتی بپذیرد به راحتی تحمل می کند و کمترین آسیب و زحمت را متحمل می شوند. از نظر روسو، امراض جسمی زودگذرند و تنها امراض روحی هستند که می توانند ضعف شدید تولید کنند.

از نظر روسو بهترین دایه مادر و بهترین آموزگار پدر است. پدر عاقل ولی بی اطلاع، بهتر از دانشمند ترین و ماهرترین آموزگاران می تواند بچه را تربیت کند. پدری که فرزند خود را به وجود آورده و نان می دهد تنها ثلث وظیفه ی خود را انجام داده است. او باید ابنای نوع انسان را زیاد کند، انسان های اجتماعی به جامعه تحویل دهد و انسان های وطن پرست برای مملکت تربیت کند. نوکر نمی تواند این وظایف را تکمیل کند، چرا که یک نوکر، به زودی نوکری مثل خود تربیت خواهد کرد. لذا برای تکمیل این وظایف، می بایست از یک مربی استفاده کنند.
مربی باید جوان و همزمان عاقل و فهمیده باشد. هیچکس نمی تواند بیش از یک بار مربی شود. باید هنگام تولد کودک، مربی اش مشخص باشد. به کودکان باید تنها یک علم آموخت و آن علم به وظایف بشری ست.

روسو برای نوشتن این کتاب، شاگردی فرضی به نام امیل را در نظر می گیرد تا بتوان با توضیح رفتار خود با این کودک، نظر خود را در خصوص تربیت موثر و صحیح در دوران های مختلف سنی بیان نماید. این شاگرد امیل نام دارد.
روسو شاگرد خود را از میان کودکانی با هوش و فهم عادی انتخاب می کند، چرا که معتقد است اشخاص عادی را باید تربیت کرد. چرا که تنها تربیت آن هاست که می تواند برای همنوعانشان باشد. روسو تربیت یک بچه ضعیف البنیه را نمی پذیرد. ولو آن که بداند او هشتاد سال عمر خواهد کرد. چرا که معتقد است ضعف جسمانی او موجب منع تربیت روحش خواهد شد.

لازم است جسم قوت داشته باشد تا بتواند از روح اطاعت کند. روسو به طب به طور کلی بدبین و بی اعتقاد است و باور دارد پزشکی برای نوع بشر مضر است و انسان می تواند با ورزش و تغذیه از خود در مقابل آسیب ها محافظت کند. روسو در کتاب خود، بیشتر پاسخ کسانی مانند لاک و هابز را می دهد.

از نظر روسو تربیت کودک از روز تولد آغاز می گردد. قبل از این که حرف بزند و چیزی بفهمد، می آموزد ولی پیش از آن که درس بگیرد، آزمایش می کند. نظر او در خصوص دانش انباشت شده ی بشری جالب توجه است: اگر تمام علوم بشری را دو بخش می کردند، طوری که یک بخش آن متعلق به مردم و بخش دوم مخصوص به علما باشد، بخش دوم بسیار نحیف تر خواهد بود.

تنها عادتی را که کودک باید پیدا کند، این است که به چیزی عادت نکند. کودک تنها باید بتواند چیزهای تازه، حیوانات زشت و عجیب و غریب و چندش آور را ببیند تا هنگامی که عقل او کامل شد و معنای ترس و وحشت را فهمید، عادی بودن این گونه موارد برای او مانع وحشت او شود.

چون انسان در ابتدا بسیار ضعیف و ناتوان است، نخستین صدایی که از او شنیده می شود، گریه و ناله است. از نظر روسو، اطفال دارای نیروی کمی هستند، بسیار کمتر از آن چه به آن نیاز دارند. لذا باید اجازه داد از آن نیرویی که دارند استفاده کنند. زیرا بیم آن نمی رود که از آن سو استفاده کنند. باید در کلیه احتیاجات جسمانی به ایشان کمک کرد و از آن چه از حیث نیرو و فکر کم دارند به ایشان داد. اما در موقع کمک به اطفال، باید صرفاً به آن چه واقعاً مفید است اکتفا نمود و به هوا و هوس و آرزوهای بی ربط او اعتنا نکرد. روسو به مربی توصیه می کند که به اشارات و تکلم کودک کاملاً دقت کند و آرزوهای طبیعی را از امیالی که زائیده ی عقاید عمومی است تمیز داد.
روسو در قسمت بعدی امیل، بر آن است تا به دوره ی نابالغی کودک، یعنی از پس از پایان یافتن دوره ی کودکی به معنی طفولیت در معنی واقعی آن صحبت کند. او در ادامه می آورد که کودک هنگامی که شروع به حرف زدن می کند کمتر گریه می کند، چرا که می تواند خود را بیان کند. روسو توصیه می کند که در هنگام آسیب دیدگی های جسمانی کودک، توان و تحول بیشتری برای تاب آوردن این درد از خود نشان خواهد داد. از نظر او رنج کشیدن اولین چیزی ست که او باید یاد بگیرد زیرا از هر چیز بیشتر به آن نیاز دارد.

روسو رشد نیروی بدنی کودک را موجب بی نیازی بیشتر او به دیگران می داند. این مرحله، آغاز زندگی واقعی شخص است و در این مرحله است که کودک مسئولیت کارهای خود را می پذیرد و شخصیت اخلاقی او شکل می گیرد.
پیشنهاد روسو به مردم این است که رحیم باشند و به تمام مردم از هر طبقه و سنی شفقت کنند و این را اولین وظیفه می داند. او آدمی را در سلسله موجودات دارای مقام و مرتبه معینی می داند.

او قائل است که ما نمی دانیم خوشبختی و بدبختی فی نفسه چیست، اما اگر انسان بخواهد خوشبخت باشد باید زندگی را در خوشتن متمرکز نماید و اراده و آرزوی خود را در حدود توانایی هایش به پیش ببرد. از نظر او در جهان دو گونه بستگی وجود دارد: یکی بستگی اشیا که طبیعی ست و دیگر بستگی به اشخاص که مولود جامعه است. بستگی طبیعی اشیا پایه ی اخلاقی ندارد و لذا تولید فساد نمی کند. ولی بستگی به اشخاص، سبب پیدایش مفاسد هم می شود. روسو راه حل این مسئله را تنها در جاگزینی قدرت مردم با قدرت قانون و دادن نیروی واقعی به اراده ی عمومی به جای قدرت فردی ست. روابط کودک با مربی نیز نباید بر اساس فرمان برداری و فرماندهی باشد. به این معنی که کودک نباید احساس هیچکدام از دوگانه ی بالا را داشته باشد. در این صورت کودک می تواند به خود افتخار کند. استدلال برای اطفال از نظر روسو مضر است و کودک باید مراتب را در عمل حس کند و نه در استدلالات پشت سر هم.
روسو در خصوص اخلاق اجتماعی امیل سعی می کند با دور کردن امیل از افراد فاسد، تعداد آن ها را در پیرامون او به حداقل برساند و با ایجاد آگاهی و ایجاد تنفر از آن ها، بتواند به این شکل کودک را از مصاحبت در امان بدارد.
در قدم ثانی روسو به دنبال این است که اصل مالکیت را به امیل آموزش دهد و این کار را نیز مانند دیگر امور از راه تازه ای انجام می دهد و با به وجود آمدن صحنه ای کاری کند تا جلب توجه کودک به موضوع زمینه را برای یادگیری تجربی یک معنا فراهم باشد.

از نظر روسو، کودک در زمان حال زندگی می کند و جز حال چیزی نمی بیند. لذا تعهد برای او معنای لازم را نمی دهد. گویی که در هنگام تعهد دادن دروغ نمی گوید و اساساً معنا ندارد که بگوییم کودک دروغ می گوید. اطفال را نباید به با ناباروری به حرف های او گوش داد و عمل زشتی را که مرتکب نشده است به او نسبت داد ولو آن که از خود دفاع نکند. اما او خلف وعده نوع دروغ معطوف به گذشته می داند. چرا که در این مورد، آن چه کودک از یاد برده است، نه عهد، که وفای به آن است. در نتیجه وقتی عهد شکنی می کند، به عقیده خود کار خلاف عقلی انجام نداده است. روسو به شاگرد خود بیشتر درس های عملی می دهد و بیشتر علاقه مند است که او راست کردار باشد تا عالم.
هیچ عمل نیکی از نقطه نظر اخلاقی خوب شمرده نمی شود، مگر آن که آن را به قصد آن که فی نفسه خوب است انجام دهند و نه به این دلیل که دیگران آن را انجام می دهند (اصل خودبسندگی در سنجش خرد عملی)
در باب اخلاق، روسو به این نتیجه می رسد که اغلب دستورات اخلاقی، غلط است. تنها دستورات که به کودکان به کار می آید فهماندن این نکته است که نباید به احدی آزار رساند. همگان کمابیش نیکی می کنند اما کسانی که هیچ وقت بدی نمی کنند کمیابند و خوبان واقعی فقط همین ها هستند.

از نظر روسو تنها عقل در میان مردم مشترک است اما فکر کردن در هر زمان شکل خصوصی پیدا می کند. کودک نمی تواند بیش از یک زبان را بیاموزد و زبان های بعدی نه به منزله دستگاه اندیشیدن بلکه تعدادی واژه هستند که در همان دستگاه اولی به کار برده می شوند.

طبیعت مغز (ذهن) انسان را به قدری انعطاف پذیر ساخته است که قابلیت دریافت هر گونه محتومات را داشته باشد ولی این برای محک حفظیات بی فایده نیست بلکه مقصود طبیعت این است که تمام مفاهیم و معنی را که طفل بتواند درک کند و به کار او بخورد و تمام مباحثی که مربوط به سعادت است باید روزی تکالیف اور را با یادش بیاورد.
از این رو: امیل هرگز چیزی را حفظ نخواهد کرد. روسو افسانه ها و ادبیات را در عین سرگرم کنندگی فریب دهنده نیز می یابد و از این رو از نظر او باید حقایق برهنه را به کودک گفت.

روسو در ادامه با ذکر جزئیات افسانه ی کلاغ و روباه، جزئیات را یکی یکی می کاود و دروغ ها و فریب کاری های هر قسمت را که برای کودک مضر خواهد بود ذکر می کند. از نظر او، به طور کلی، انسان و طور جزئی کودک در شنیدن هر داستانی، نقش برتر و مهتر را برای خود در نظر می گیرد و این حاصل از خودخواهی و نیت بشر بوده و سرشت طبیعی اوست.

در جامعه از نظر روسو دو نوع اخلاق وجود دارد: یکی اخلاق نظری که در کتب شرعی و نصایح هستند و دیگری اخلاق عملی که در افسانه هایی که برای کودک نوشته می شوند وجود دارند و البته به هم بی شباهتند. از نظر روسو هر قدر جسم بیشتر رشد کند، ذهن و فکر بیشتر توسعه می یابد. در نتیجه کودک روسو باید دارای عضلات نیرومند و هم فکر قوی باشد. چنین کودکی، فعال خواهد بود و میل به فرمان دادن خواهد داشت. او باید خیال کند صاحب اختیار است ولی همزمان به اوامر مربی احترام بگذارد، بدون آن که سنگینی قدرت او را احساس کند. بچه ها را نباید در فضای بسته بزرگ کرد. باید اعضا و جوارح و حواس آن ها را به کار انداخت. نباید بدن کودک در لباس های تنگ در زحمت باشد. بدن سخت از بیماری در امان است. به او باید اجازه داد مثلاً در جای آزاد و سفت بخوابد و به این صورت بدن سرسخت و مقاوم می شود. دویدن با پای برهنه حس باصره را با لامسه جایگزین می کند و روسو معتقد است که از آن جا که باصره مدام در خطاست، باید تحت فرمان حس لامسه قرار بگیرد. تربیت اطفال از نظر روسو، فنی است که هر قدر بیشتر وقت بگذاریم بهتر به مقصود می رسد.

در دوره ۱۲ تا ۱۵ سالگی که روسو دوره پرورش ذهنی نام می گذارد، محسوسات باید به مفاهم تبدیل شوند و کودک نباید کتابی غیر از دنیا و معلمی غیر از حوادث داشته باشد. روسو در این مرحله زمان را تنگ می بیند. بر خلاف سال های اول. در این دوره باید ذوق دانش را در کودک برانگیزیم و روش های فراگرفتن علوم را یادش دهیم.
اما درس هر چه باشد باید قبل از خستگی کنار گذاشت. چراکه اهمیت بی اکراه یاد گرفتن بیشتر از خو دانش در حال یادگیری است. باید بیشتر به عللی که کودک را وادار به حرف زدن می کند اهمیت داد تا به کلمات او.
کودک باید عادت کند به فایده آن چه می آموزد پی ببرد. در یک کلمه، امیل خیلی ساده تربیت شده است. از نظر روسو امیل باید تنها با خودش دست به رقابت بزند و نه با دیگران. کتاب خواندن به کلی برای کودک مضر است. چراکه چیزهایی که به کار او نمی آید را به او یاد می دهد. آدمی وقتی بیش از حد متوسل به کلمات می شود که نمی توانند دست به عمل بزنند. از نظر روسو، همین که کسی از زندگی طبیعی خارج می شود، تمام همنوعان را نیز مجبور می کند که از آن دست بکشد. هیچ کس نمی تواند بر خلاف میل دیگران در آن نوع زندگی باقی بماند چرا اگر نتواند زندگی خود را تامین کند، این خود مخالف طبیعت است. روسو مرگ را منفورترین چیز طبیعت می داند.
برای آدم اجتماعی، کار کردن امری است الزامی. فرد باید یک کار یدی هم یاد بگیرد (صنعت) چراکه مستقل از هر چیز دیگری است. افراد نباید به دلیل نیاز که به دلیل شرافت کار کردن کار کنند هیچ شغل بی فایده ای شریف نیست. از نظر روسو کار را باید از روی استعداد انتخاب نمود نه علاقه.

روسو در کتاب امیل لزوم محدود کردن ذهنیات نوجوان به حسیات را توجیه می‌کند: از آن جایی که هدف شکل دادن موجودی عقل گراست تربیت به وسیله پیش بینی نتایج به دست آمدنی از ایجاد اثرات افراطی اجتناب خواهد کرد. این اثرات خطرناک شکل غیر طبیعی اخلاقی را که به صورت رفتاری غیرفعال و ریاکارانه درمی آید می‌گیرند. در مجموع باید اجتناب کرد که نوجوان عادت کند که از روی تحمیل کردن و منفعت جویی رفتار کند. در تربیتی که روسو از آن دفاع می‌کند باید پیشرفت طبیعی نوجوان را مورد توجه قرار داد. تعلیم صحیح عبارت است از تشخیص انگیزه‌هایی که به صورت طبیعی ایجاد می‌شوند. به منظور آن که تأثیر تربیتی نوجوان مثبت باشد، باید به مبانی تعلیمی مرتبط با اعمال قدرت قانونی پرداخت. این مسئله به یافتن اصول تعلیمی انسان و ساختن مدل تئوری تربیتی ایده ال مربوط است. در انتقاد به روش اجتناب از اثرات زیاده خواهی اعمال قدرت یعنی آشوبگری نوجوان، روسو پاسخ می‌دهد برای شکل دادن فردی با اشتیاق به آزادی، باید ویژگی و ارزش نوجوانی را شناخت و از مقایسه با فرد بالغ اجتناب کرد. ایده روسو آن است که تربیت نوجوان نباید براساس تلقین ارزشهای اخلاقی، اعمال قدرت یا توقعات زیاد جامعه باشد وگرنه نوجوان از آنها دوری خواهد کرد. اگر هدف تربیت، شکل دادن شخص است، نباید هدف و روش را با هم اشتباه گرفت تا نتیجه غیر طبیعی به دست نیاید. استدلال کردن با نوجوان دقیقاً معکوس کردن ترتیب طبیعی دریافت ها و شکل دادن فردی قابل قبول است. باید با افکار و احساسات نوجوان کنار آمد تا از تبدیل او به شخصی آشوبگر و حسابگر اجتناب کرد طبق نظر روسو، تربیت نوجوان قبل از سن بلوغ نباید براساس اجبار، اطاعت و بی توجهی به اصول اجتماعی باشد. روسو بر این عقیده‌است که استدلال کردن با نوجوان کاری بیهوده و تضاد آفرین است. روسو از روشی تربیتی دفاع می‌کند که به آماده کردن عقل ذهنی نوجوان از طریق به کارگیری عقل حسی او می‌پردازد به گونه‌ای که نوجوان برای استفاده از نیروی خرد توسط خودش و نه به دلیل عاملی خارجی به طور کافی استحکام شخصیتی بیابد. در اینجا منظور از عقل صرفاً توانایی تشخیص خوب و بد و بهره گیری از قضاوت خود نیست بلکه همینطور قوت خواستن و انتخاب بهترین یا بدترین است. می‌توان نتیجه گرفت که تعلیم عقلانی از عقل یک ابزار می‌سازد یعنی وسیله‌ای که برای رسیدن به هدفی مشخص به کار می‌رود درحالی که عقل فقط یک گشاینده جهت پیشرفتی تدریجی است. نباید هدف و وسیله یعنی تربیت عقلانی و تربیت توسط عقل را با هم اشتباه گرفت زیرا عقلی بچگانه وجود دارد که مخصوص نوجوان است که فقط الزامی را می‌شناسد که با اجبار همراه نیست و ارزشهای اخلاقی و احتیاجات اجتماعی هر چه بیشتر فرد تربیت کننده به ویژگی سنی نوجوان توجه کند توسعه خواهد یافت. می‌توان این ایراد را بر این نظریه که لزوم تغییر افراد را پیشنهاد می‌کند وارد دانست که وجود داشتن اخلاق در جنین جامعه‌ای ادامه می‌یابد. روسو مفهوم «شهروند» را به عنوان «عضو حاکم» مطرح کرده‌است. این دوگانگی آشکار بر مبنای مفهوم فرموله شده «آزادی اخلاقی» است که طبق آن «تبعیت از قانون، آزادی ست» و«آزاد بودن» در تعریف مفهومی قرارداد اجتماعی به معنای «تبعیت از اراده عمومی» است. هر فرد وجود اخلاقی اش را به منظور شرکت در تشکیل اجتماع از دست می‌دهد.

با این وجود فرضیه‌ای دیگر مطرح است که در آن روسو استدلال می‌کند که هر فرد می‌تواند اراده‌ای ویژه مخالف یا متفاوت از اراده عمومی که به عنوان شهروند دارد داشته باشد. نظر روسو این است که بهتر است برای نوجوان از واژه‌هایی که بزرگسالان درباره اخلاق به کار می‌برند خودداری کرد. این یادآوری کاربردی عمومی دارد و می‌تواند به شکل یک اصل درآید: فایده‌ای ندارد که به نوجوان لغات و علامتهایی که هیچ گونه مفهومی برایش ندارند را بیاموزیم. روسو مفهوم زبانی جالبی را به کار می‌گیرد. در صورتی که ایده‌ای از اشیاء نداشته باشیم چگونه لغات می‌توانند خودشان ایده‌های ذهنی به وجود آورند؟ لغات در واقع علاماتی هستند که به اشیاء و یا ایده‌ها مربوط می‌شوند. برای یک نوجوان واژه‌ها می‌توانند جهت طرح اشیاء در غیابشان به کار روند درحالی که اگر این واژه‌ها صرفاً ایده‌ها را نشان دهند، همانند مفاهیم اخلاقی، به دنیای واقعیت مربوط نخواهند بود بلکه دنیایی ذهنی را مجسم می‌کنند که هنور دنیای نوجوان نیست. نتیجه‌ای که روسو می‌گیرد آن است که برای تغییر ندادن ماهیت ذهنیت‌هایی که نوجوان درباره اخلاق دارد، ایده آل آن است که شناخت او را به تجربیات حسی محدود کنیم. با توجه به این اصل که تربیت باید ریتم طبیعی نوجوان را حفظ کند، روسو پیشنهاد می‌کند که جریان یادگیری او را نباید با تعجیل از طرف بزرگسالان شتاب داد. اگر این اصل رعایت نشود در نوجوان نگرشی غیرعقلانی و تغییر شکل یافته از اخلاق ایجاد خواهد شد. بعد از نشان دادن خطراتی که در تربیت نوجوان در به کارگیری لغات اخلاقی قبل از آن که وی قادر به درک آنها باشد وجود دارد، روسو از آن نتیجه می‌گیرد که ذهنیت‌های نوجوان به داده‌های حسی محدود می‌شود. عقل در فرایند گسترش روانی فرد به دو صورت شکل می‌گیرد: نخست «عقل حسی» ست که ابتدایی‌ترین می‌باشد و جوهره «عقل ذهنی» را شکل می‌دهد. عقل حسی از نظر زمانی پیش از عقل ذهنی ست. تربیت مناسب عقل حسی باید گسترش عقل ذهنی را ممکن کند. اصلی که در اینجا نیز پروژه تربیتی را حرکت می‌دهد رعایت کردن ترتیب طبیعی ست که با عقل حسی شروع می‌شود.

در اینجا روسو امیل را مرد خطاب می کند و خود را دوست او می داند. آهسته که در کتاب پیش می رویم، امیل را به خود روسو نزدیک و نزدیک تر می یابیم، به طوری که حتی در لحظاتی این دو را متحد می پنداریم. حال آن که روسو هیچگاه مستقیماً چنین بیان نمی کند.

جنسیت امیل به شدت برای روسو مهم است و تاکید او را به همراه دارد. چنان که در ادامه می خوانیم که تربیت و خصوصیات او تا چه حد منحصر در پسر بودن اوست و اگر امیل دختر می بود تا چه حد خصوصیات متفاوتی را از او انتظار می داشتیم.

هنگامی که امیل پانزده ساله می شود از نظر نویسنده به دوران جدیدی از زندگی رسیده است. او حالا دارای قوه شناخت است و همانطور که از روسو به عنوان یک فیلسوف متعلق به دوران روشنگری انتظار می رود، این شناخت با داوری آغاز می شود.

این همان است که بعداً کانت را بر آن می دارد تا درباره اش کتابی بنویسد و پیش از آن هم در سراسر سنجش خرد ناب به تکیه بر همین نیروی داروی شناخت را و در سنجش خرد عملی، کنش را سازمان دهد. آنچه او اکنون از مهم ترین تغییرات امیل می داند، پیدایش همین نیرو در اوست. نیرویی که به واسطه ی آن می تواند مفهوم را ادراک کند. روسو طرز تشکیل مفهوم در ذهن های مختلف را گوناگون و مشخصه ی اصلی اخلاق افراد می پندارد، لیکن امیل که تا کنون بیشترین تاکیید در تربیت اوو در پرورش حسگانی بوده است اینک درب قلمرو جدیدی را می گشاید که ادراک مفاهیم و مقایسه بین آن هاست. گویی که نویسنده باز تاکیید می کند که “خطا” در همین داوری های ماست که رخ می دهد و نه در طبیعت.

لذا داوری امیل را داوری فاعله می داند و یعنی امیل مقایسه کرده و از روی استقرا روابطی را برقرار می سازد و این خطا ها که در این قسم داوری ها پدید می آیند. باز به واسطه ی آزمون اصلاح می گردند. این خطا ها به زعم روسو به واسطه ی شتابزدگی در صدور حکم بیشتر می شود. این است که معتقد است که امیل حتی در مقابل پرسش ساده نیز با طمانینه پاسخ می دهد و ازشتاب زدگی می پرهیزد. اهمیت نخست برای او پرهیز از اشتباه است تا حقایق امور. از این دو اخلاق امیل چنان متعین می گردد که دچار فساد نشود. امیل تمام فضایل اخلاقی را داراست و برای این که فضایل اخلاقی اجتماعی را نیز فراگیرد باید روابطی را که مستلزم این فضائل است بشناسد.
دوران جوانی امیل با تغییر قیافه با تغییر قیافه و بروز تمایلات و شهوات آغاز می گردد. حال آنکه بر اساس رای روسو، شهوات به خودی خودی مضر نیست و حتی از آن ها به عنوان انگیزه ی اصلی بقا یاد می کند.
روسو نه مثل هابز انسان را گرگ در برابر گرگ ها نمی داند و نه همچون دیگر متفکر دوران روشنگری “گروتیوس” به او خوش بین است. از نظر روسو انسان در وضع طبیعی، نسبت به همنوعان خود بی تفاوت است و تنها به یمن احتیاج در وضع تمدنی ست که تشکیل جامعه می دهد. از نظر روسو آدمیان بیشتر تمایل دارند که گرفتاری های یکدیگر را ببینند و نه خوشبختی ها را و این صدمات عالمند که پس از ورود به زندگی انسان ها را متحد می سازند. به زعم او منظره ی یک انسان خوشبخت در انسان ها تولید حس حسادت می کند و در مقابل این حس ترحم است که شیرین است. ادمیان در وضع طبیعی فقیرند و فقیر به دنیا می آیند.

روسو شکل گیری احساساتی چون “همدردی” را در این سن و آن هم به واسطه ی نوعی همزاد پنداری می یابد که فرد هنگامی احساس می کند که انسان های دیگر نیز وجود دارند که همان آلامی را که ممکن است او حس کند احساس می کنند. این در واقع زائیده ی نوعی تخیل است. قوه ای که انسان را از قالب خود خالی کرده و از این رو باعث حساس شدن می شود. البته روسو همچنان قائل است که تنها مصائب و مسائل فرودستان است که در قلب فرد جای داده می شود و هنگامی که اینطور می شود احساساتی چون دلسوزی و همدردی ظاهر می شود. در واقع همین احساس همدردی و دلسوزی هم به دلیل حس همزاد پنداری ست و انسان تنها هنگامی دچار رقت احساسات می شود که امکان حدوث و بروز این نوع بلایا را برای خود ببیند.

روسو بدبختی را از آن کسانی می بیند که در مجالس با شکوه و پر از عیش و نوش رفت و آمد دارند. چرا که آنها مدام در حال یاد آوری تمایلات ارضا نشده ی خودند و بالعکس و حس ترحم نه موجب بدبختی که موجب رضایت خاطر امیل خواهد بود. شاید بتوان روسو را متعلق به گرایشی در اندیشه ی روشنگری دانست که نتوانسته اند بر زندگی بشر حاکم شوند. از این رو در خلال نوشته های او مسئله ی تساوی انسان ها و هیرارشی و مراتب اجتماعی مطرح می شود. او قوای عمومی را در راستای منفع اقویا و علیه منافع ضعفا می پندارد و معتقد است کلماتی چون عدالت نیز همواره چون سلاحی در همین راستا استفاده می شود.

او شناخت دیگران را از موارد جدیدی می داند که در راستای اجتماعی شدن امیل باید به آن پرداخته می شود و در این باب قائل است که باید جوان را با تجربیات دیگران آموزش داد و نه تجربیات مستقیم خودش. او تماشا کردن آدمیان و دریافت تجربه ی دیگران را مفید به فایده می داند و تماشایی فعالانه را در این باب توصیه می کند. در خصوص این شناخت و تماشای فعالانه که تجربه ی بشری را به ذهن ما منتقل می کند، او تاریخ را مورد نقد قرار می دهد و گویی به نوعی تاریخ نگاری دیگر معتقد است. او تاریخ را تصویرگر پلیدی ها و خصائل نیکو و پسندیده و روایتگر حوادث و نه هستی آدمیان می داند. گویی در اینجای نظرات روسو بر متفکرین اگزیستانسیالیست و رومانتیک و نیز اندیشمندانی چون هایدگر و آدورنو مشخص است. او تاریخ به معنای کلاسیک آن را، تصویرگر ملل به هنگام انحطاط آن ها می داند و گواه می آورد که انگار “دولت های گمنام تر، رفتارشان بهتر است. فقط اشقیا معروف هستند، نیکان یا فراموش می شوند و یا مورد تمسخر و استهزا قرار می گیرند”. او تاریخ را هم همچون فلسفه در حال تهمت زدن مداوم به بشریت می داند.

توجه روسو به امر خرد در کتاب چهارم امیل نمایان است. او سر ستیز خود را با تاریخ نگاری مرسوم به هیچ روی پنهان نمی کند و توجه به عوامل درون آختی را در این امر واجب می بیند. انگار که او به جای روایت حوادث، آنگونه که آمد، طرفدار نوشتن روایت امر خرد و زندگی انسان هاست و توصیف واقع را نه در آنچه که عامدانه اظهار می شود بلکه در امور جزئی و در جزئیات می داند: نزد روسونیز “کوچک، زیباست”!

او در پی شناخت انسان است، آنگونه که واقعاً هست و نه آن گونه که می نماید. سادگی در نظر روسو بهترین جایگزین عظمت است. امیل که زیر دستان روسو تربیت شده است و این گونه روایت زندگی را مشاهده نموده است، هرگز پس از مقایسه، میل نخواهد داشت که جای کس دیگری در تاریخ باشد. او همواره قائم به خویش است.
اخلاق در نظر روسو امری ست که از طریق تجربه ی خود انسان و یا دیگران به او منتقل می شود. در واقع روسو در اینجا بر خلاف آنچه بعداً کانت در سنجش خرد عمل به آن تاکید می کند، تجربه را سرآغاز اخلاق بر می شمرد. او تاریخ را نز به عنوان آنچه که خود توصیف کرد و روایت زندگی بود و نه زوایت حوادث، جایگزین تجربه های فرد در مواردی خطرناک می داند وتنها استفاده ی آن را برای بالغان مجاز می داند.

او درک مفاهیم را به طور کلی دشوار می داند و فکر بشر را دائماً به دنبال محسوسات ترسیم می کند. در نتیجه از نظر روسو درک مفاهیم مجرد همچون خیر و شر، برای امیل دشوار است. حال آنکه او برای تعین اراده ی اخلاقی خود نیازمند چنین سنجه ای است. لذا مذهب از نظر روسو از جمله مواردی ست که شرح و بسط آن در دوران بعد از بلوغ شایسته و بایسته است.

روسو مرجع عالی نیک و بد را وجدان بشر می داند و آنچه را احساس می کنیم خوب است را خوب می داند و آنچه را که احساس می کنیم بد است بد. او وجدان را صدای روح و شهوت را صدای جسم می داند. او نیک و بد را فطری و در بین نوع آدمی مشترک و متفق می داند. او وجدان را به عنوان یک اصل فطری عدالت و تقوا بر می شمرد و معتقد است تشخیص نیک و بد توسط انسان به واسطه ی آن و بدون توجه به قوانین و عادات و اعمال اوست.
در توضیحی که روسو از ایده ی خیر ارائه می دهد، همزمان اشتراکات و افتراقات با آنچه کانت بعداً ارائه می کند به چشم می خورد. کانت به خلاف روسو، نیک و بد را از درون می داند و نه آموزشی از راه تجربه، آن طور که در پیش از قول این فیلسوف فرانسوی اشاره کردیم.

اما در ادامه، روسو، وجدان را که معیار سنجش خیر و بد دانسته بود، امری فطری در درون انسان بر می شمرد و معتقد است به همین دلیل است که ارزش های انسانی در تمامی جوامع یکسانند و در هیچکجا، جای خیر و شر با هم عوض نمی شوند. من این دو قرائت را که روسو از خیر و شر ارائه می کند، با هم قابل جمع نمی دانم و به نوعی تناقض در آرا و افکار او بر می شناسم.در هر حال از نظر روسو، وجدان به زبان طبیعت سخن می گوید.
در مورد ادیان، روسو همه آنها را نیک می شمرد به شرط آن که پیروان آن، خداشناس باشند و به عبادت باری بپردازند. از سوی دیگر، در عین حال او در خصوص وحی، موضع لا ادری اتخاذ می کند. او کوشش می کند تا دین را نزد دیگران زیبا جلوه دهد. او این را نوعی قانون و بنابراین لازم الاجرا می داند. البته در ادامه، تنها چیزی که برای انسان اهمیت دارد، را عمل به وظایف و افراط در دانش را سبب بی اعتقادی بر می شمرد.
او قدما را به سبب این که بسیار پیش از ما می زیسته اند، به طبیعت نزدیک تر دانسته و از این رو در تمدن بشری، پیشرفتی نمی بیند. چرا که معتقد است در برابر هر دستاوردی، هزینه ای معادل آن پرداخت شده است. او صراحتاً طبیعت را کل” و انسان را “جز” می بیند و لذا طبقه بندی مرسوم را که انسان را برتر و طبیعت، شامل حیوانات، گیاهان و جمادات، را پست تر می داند نفی می کند.

در انتهای کتاب، او که تا اینجا خود را توجه و تمرکز خود را منحصراً به امیل و تربیت او مختص کرده بود، به معرفی شخصیت دیگری بر می آید که خواننده را از ابتدا در انتظار آن گذاشته بود: صوفی، شخصیت دختر کتاب که تقریباً هم سن و سال امییل اسن و در ان سن و سال مناسب، امیل اتفاقاً در راه او قرار می گیرد و دل از او می رباید. صوفی، دختر میهمان داری ست که امیل و مربی او بعد از طبیعت گردی مفصلی در آن میهمان خانه اقامت می گزینند. مشخصاتی که نویسنده از صوفی ذکر می کند، به ذهن خواننده متبادر می سازد که این شخصیت که محرزاً ساخته و پرداخته ی خود اوست، چرا از ابتدای کتاب همراه نبوده و موازی با امیل تربیت نشده است. اتفاقاً گویا خود روسو هم در این فکر بوده است و در ابتدای نوشتن امیل، در پی همین گونه شخصیت پردازی موازی بوده است اما بعداً از این قصد منصرف شده است.

آنچه روسو از تفاوت در آن با فیلسوفی چون جان لاک خوشنود است، یکی آن است که بر خلاف لاک، روسو به تربیت انسان معمولی و نه اصیل زاده را تربیت کرده است. او صراحتاً این مرزبندی را حفظ و پررنگ می سازد. نکته ی دیگری که باید تاکید شود، این است که نظریات روسو به هیچ روی نه تنها با امروز که با روزگار ترجمه این کتاب که دقیقاً شصت سال از آن می گذرد، و نه تنها با فرانسه که با بسیاری از کشور ها که در مدرنیته . حقوق مدرن فاصله ی درخور اهمیتی با این کشور دارند نیز سازگاری ندارد. او زن را موجودی درجه دو و صرفاً برای مرد می داند و از تاکید بر این حرف ابائی ندارد. با علم به آن روزگار فرانسه و با توجه به وضع اجتماعی و جایگاه زنان در جامعه و اینکه در پاریس آن روز حتی دبیرستان دخترانه وجود نداشته است، شاید بتوان کمی از احساسات ضد ظلم خود علیه آرا ضد زن نویسنده کاست اما من فکر می کنم از اندیشمندی مولف چون روسو که نظرات او در باب تعلیم و تربیت و نیز نظام اجتماعی، تا به امرو نیز محل بحث و از باب موضوع و محتوا تازه اند، می توان انتظار داشت که اندکی با جامعه زمان خود مرزبندی کرده و سعی کند از فضای آن روزهای پاریس فاصله ای بگیرد. گویی فیلسوفان برتر، غالباً فرزند خلف زمانه ی خود نیستند.

در هر حال مواضع روسو در خصوص زن، ازدواج و زندگی مشترک، کوچکترین نسبتی با زندگی امروز ما ندارد. او زنان را حاکم بر عواطف و احساسات مرد دانسته و از نظر او، این ظرافت زنانه است که این گونه قوی ترین مردان را به زیر می کشد و چشمان او را پر از اشک می کند. هر قدر زنان بیشتر زن باشند، به زعم نویسنده ی امیل، در این حاکمیت توفیق بیشتری داشته و هر قدر بیشتر سعی کنند که شبیه مردان شوند، بیشتر این قوت طبیعی خود را از کف خواهند داد. او زنان را صرفاً “برای” مردان و نه چیزی بیشترو دارای شبکه ارزشی متفاوت از مردان دیده و عقیده ی عمومی و داوری های آن را در خصوص زنان بالعکس مردان مهم تلقی می نماید. روسو معتقد است زنان باید مطلقاً و منحصراً برای خاطر مردان پرورش یابند. او زنان را به طور طبیعی تا حدی مزور دانسته و معتقد است کردان بدون زنان راحت تر زندگی می کنند تا بالعکس.

امیل و صوفی، هر دو انسان های معمولی اند و نه موجوداتی خارق العاده و با توانایی های فراتر از معمول. در توصیف صوفی، سادگی، وقار و درگیر زندگی بودن، ویژگی های بارز محسوب می گردند. صوفی در برابر ناملایمات مقاومت به خصوصی دارد که طبیعت زنانه ی او محسوب می شود. او نیز هنگامی مه دلباخته می گردد، همانند امیل از وضع معمول خود می افتد و دست و دلش به چیزی نمی رود. میل به غذا را از دست می دهد. او شکل گیری نیروی داوری زنان را زودهنگام تر از مردان می داند. صوفی نیز فاصله ی درخودر توجهی با زنان همتراز خود در پاریس دارد. علی رغم دیگران، او غیبت نمی کند و رفتار های لوکس آنان را ندارد. کفش او معمولی ست. صوفی در سن پانزده سالگی ذهن پخته ای دارد و مناسب ازدواج است. او از طرف والدین در انتخاب همسر آزاد است.
روسو زن را از جهت ساختمان طبیعی پایین تر از مرد می داند و از نظر او به جاست که از حیث وضع اجتماعی هم، همین سلسله مراتب رعایت شود.

روسو صحنه ی ملاقات امیل و صوفی را با جزئیات توصیف می کند. شرم و نجابت، هیجان و میل، عناصر اصلی این توصیف اند که ناگهان از صوفی به عنوان نامزد امیل نام می برد. از نظر روسو، مرد جوان، نباید تنها بماند. این همان چیزی ست که عل رغم مشاهده ی حکومت زودهنگام صوفی بر قلب امیل، مربی را از دخالت بر حذر می دارد. امیل و در پی او صوفی، نسبت به مربی، وفادار و قدر شناسند.

امیل به یک سفر طولانی می رود تا علاوه بر شناخت جوامع، دوام این رابطه ضمن فراق هم مورد آزمون واقع شود. البته برای شناخت جوامع، شهرهای کوچک مناسب ترند، چرا که نژاد های خالص تر و یک دست تری در آن ها زندگی می کنند. در انتها امیل و صوفی موفق می شوند زندگی مشترکی را به روشی که تربیت روسو اقتضا می کند آغاز کنند.

منابع:
-
روسو، ژان ژاک(۱۳۸۲)، امیل، ترجمه دکتر علامحسین زیرک زاده، تهران، انتشارات ناهید،
-
کانت، ایمانوئل(۱۳۶۲)، سنجش خرد ناب، ترجمه ی میر شمس الدین ادیب سلطانی، تهران، امیرکبیر،
-
کاپلسون، فردریک(۱۳۸۸)، از ولف تا کانت، ترجمه منوچهر بزرگمهر و اسماعیل سعادت، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
-
کانت، ایمانوئل(۱۳۸۴)، نقد عقل عملی، ترجمه انشاالله رحمتی، تهران، انتشارات سوفیا.


برگرفته از:http://sharifphilosophy.com


۹۴/۱۲/۱۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی