با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

«با دانشجو فراتر از درس کار کنید. با او ارتباط برقرار کنید؛ او را وادار به کار کنید و زمینه‌های تحقیقی را با او در میان بگذارید. مذاکره علمی بین استاد و دانشجو مطلب بسیار مهمّی است.» مقام معظم رهبری۱۳۸۱/۰۸/۲۲


قراری است بین اساتید و دانشجویان.
اینجا،محلی برای تفکر،تحقیق وتبادل نظرآزاد.
از ابتدای فلسفه تا اوج تربیت.
قرار ما اینجاست...

آخرین نظرات

...تا تربیت

شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۱۶ ق.ظ

احساساتت را تجربه کن!

منیره عابدی

دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت

- «تو دختر بزرگی هستی. نباید از آمپول بترسی.»

- «پسرها که گریه نمی کند.»

- «دلیلی ندارد از معلمت ناراحت شوی. او خوبی تو را می خواهد.»

- «وقتی کارت را شروع کنی می بینی که خیلی هم دوستش داری.»

- «بیخود شلوغش نکن. فقط یک زخم کوچک است. الان خوب می شود.»


این جمله ها را در زمان کودکی تان چند بار از پدر و مادر و بزرگترها شنیده اید؟ شنیدن آن ها چه احساسی به شما می داد؟ آیا همین که بزرگتری به شما خبر می داد که دختر بزرگی هستید ترستان از آمپول تمام می شد یا همین که به خاطر پسر بودنتان گریه تان را فرو می خوردید غصه هایتان به پایان می رسید؟ مسلما نه!

حالا فکر کنید خودتان به عنوان یک پدر، یک مادر، یک معلم و یک بزرگتر چند بار از این جملات و جمله های شبیه به آن برای بچه ها استفاده کرده اید؟ اگر با خودمان صادق باشید، حتما مواردی از این دست را به خاطر می آوریم. پیغامی که این جملات برای کودکان دارد در واقع این است که:

« توحق نداری این طور احساس کنی.»

با این حال واقعیت این است که:

در مورد تجربه ی احساسات چیزی به عنوان «باید و نباید» وجود ندارد. احساسات فقط هستند. همین!

جمله هایی از نوع جملات بالا، باعث می شود کودک یاد بگیرد به خاطر احساساتش (مخصوصا احساسات منفی اش) شرمنده شود و سعی کند آنها را سرکوب کند و متاسفانه خیلی زود هم موفق به این کار می شود. اما سرکوب احساسات، به معنی نابود شدن کامل آنها نیست. احساسات سرکوب شده به ناخودآگاه ما رانده می شوند و تاثیر خود را به صورت پرخاشگری، استرس، اضطراب، درماندگی و... بر رفتار ما نشان می دهند. کودکانی که احساساتشان سرکوب می شود اعتماد به نفس خود را از دست می دهند، احساس گناه و تنهایی می کنند و معتقدند والدینشان آن ها را درک نمی کند.

پس چه باید کرد؟ آیا باید اجازه داد کودک هر احساسی را تجربه کند؟ به خاطر پاره شدن توپش گریه کند، از آمپول بترسد، معلمش را دوست نداشته باشد و... آیا پذیرفتن این احساسات باعث تاثیرات تربیتی منفی در کودکان نمی شود؟ آیا تربیت نباید کودکان را محکم و شجاع بار بیاورد و احترام به بزرگترها و دوست داشتن آن ها را در آنها به وجود آورد؟

پاسخ این است که تجربه ی احساسات هیچ منافاتی با موارد بالا ندارد. نکته ی کلیدی در این جا است که:

ما باید احساسات کودکان را بپذیریم بدون این که لزوما آن را تایید کنیم.

چه طور می شود احساسات کسی را پذیرفت اما تایید نکرد؟ موقعیت زیر را در نظر بگیرد:

کودک شما وقتی از مدرسه برمی گردد، با عصبانیت به شما می گوید: «از خانم معلم متنفرم. او خیلی خودخواه و ظالم است!» قبل از این که ادامه مطلب را بخوانید، خودتان را در موقعیت بگذارید و پاسخی را که به فرزندتان می دهید یادداشت کنید.

حالا جملات زیر را بخوانید و بگویید جمله شما به کدام یک شبیه است:

- «مواظب حرف زدنت باش. تو حق نداری درباره معلمت این طور حرف بزنی.»

- «خجالت بکش! این چه حرفی است؟»

- «خودت هم می دانی که معلم تو بهترین معلم مدرسه و حتی منطقه است. باید خیلی هم خوشحال باشی که در کلاس او هستی.»

- «چشمم روشن! این حرفها را از که یاد گرفتی؟»

- «اما معلم شما واقعا مهربان و دوست داشتنی است.»

- «تو بچه قدرنشناسی هستی. معلمت کلی برای شما زحمت می کشد.»

-....

همه این جملات را می توان در یک جمله خلاصه کرد:

- «تو حق نداری/ نباید این طور احساس کنی.»

حالا تصور کنید نتیجه این نوع پاسخها چیست؟

ممکن است یک بحث طولانی بین شما و کودکتان به وجود آید و در نهایت او را مجبور کنید به اتاقش برود و در مورد رفتارش بیشتر فکر کند! در این صورت چیزی که احتمالا کودکتان به آن فکر می کند این است که: 

- «مامان/ بابا هم خودخواه است. او اصلا مرا نمی فهمد.»

یا ممکن است کودک بپذیرد که احساسش اشتباه بوده است و آن را سرکوب کند که در این صورت باید منتظر نتایجی چون افت تحصیلی، بی انضباطی، ترک تحصیل و... باشید.

پس پاسخ مناسب چیست؟ چه طور احساسات کودکمان را بپذیریم بدون آن که تایید کنیم؟

جملات زیر را به عنوان پاسخی برای اظهار نظر کودک در مورد خودخواه بودن معلم بخوانید:

- « می بینم که از دست معلمت خیلی عصبانی هستی؟ دوست داری برایم تعریف کنی چه اتفاقی افتاده است؟»

- «معلوم است اتفاق بدی افتاده که باعث شده تو در مورد معلمت این طور فکر کنی.می خواهی در مورد آن برایم حرف بزنی؟»

- «حتما الان حال خیلی بدی داری. هر وقت دلت خواست من آماده ام که در مورد احساست برایم حرف بزنی.»

- «یادم هست معلمت را دوست داشتی. لابد اتفاقی افتاده که نظرت عوض شده.»

- «جداً. آه... من هم گاهی همین احساس را در مورد بعضی از آدمها دارم. این احساس آدم را عصبانی می کند. مگرنه؟»


خب... حالا فکر می کنید اگر کودکتان یکی از جملات بالا را از شما بشنود عکس العملش چه خواهد بود؟

در این صورت او متوجه می شود که شما احساسش را درک می کنید و آن را طبیعی می دانید. شما در مورد احساس کودکتان قضاوت عجولانه نکرده اید و به او اجازه داده اید خیلی عادی در مورد احساسش با شما حرف بزند. این کار علاوه بر این که به کودک احساس امنیت و پذیرفته شدن می دهد، باعث می شود به تخلیه هیجانی صحیح خود بپردازد و سپس بتواند با دید بهتری به ماجرا نگاه کند و عاقلانه تر فکر کند. به علاوه او راه صحیح برخورد با احساسات را می آموزد و خود را به خاطر احساساتی چون دوست نداشتن، ترسیدن، عصبانی شدن و... سرزنش نمی کند. این امر در تامین سلامت روانی وی از اهمیت ویژه برخوردار است.


هفته آینده موقعیتهای عملی بیشتری را مثال می زنیم که نشان می دهد چه طور می توانید در شرایط مختلف احساسات کودکتان را بپذیرید و به طور درست با آن برخورد کنید.


۹۴/۰۶/۱۴

نظرات  (۲)

سلام خانم عابدی. ممنون از نکته تربیتی
یعنی فکر کنم ما داریم با این کار، قضاوت کودک را که مربوط به حوزه فکر و اندیشه هست، اصلاح می کنیم تا بالتبع احساساتش هم اصلاح بشه.
پس
اگه کودک اومد و احساسات خیلی شادی  داشت که بر مبنای قضاوت ناصحیح از چیزی بوده، اون موقع هم نباید بگیم: چه خوب امروز کودکمون چه خوشحاله و دیگه عصبانی نیست و رهاش کنیم...

با این باید و نباید نداشتن احساسات هنوز موافق نشدم! البته با عدم سرکوبش کاملا موافقم...
می تونیم به کودک بگیم: «نباید به دوستت حرف بد بزنی» یا «نباید دوستت رو کتک بزنی.» ولی نمی تونیم بگیم: «نباید از دست دوستت عصبانی باشی.» یا «باید همکلاست رو دوست داشته باشی.» ما به طور طبیعی عصبانی میشیم. اما عصبانیت ما نباید نمود داخلی یا خارجی یی داشته باشه که به خودمون یا آدمها یا چیزهای دیگه آسیب بزنه.
(مث اینه که به بچه بگی خوردی زمین ولی نباید دردت بگیره!)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی