با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

«با دانشجو فراتر از درس کار کنید. با او ارتباط برقرار کنید؛ او را وادار به کار کنید و زمینه‌های تحقیقی را با او در میان بگذارید. مذاکره علمی بین استاد و دانشجو مطلب بسیار مهمّی است.» مقام معظم رهبری۱۳۸۱/۰۸/۲۲


قراری است بین اساتید و دانشجویان.
اینجا،محلی برای تفکر،تحقیق وتبادل نظرآزاد.
از ابتدای فلسفه تا اوج تربیت.
قرار ما اینجاست...

آخرین مطالب
آخرین نظرات

گزارش جلسات گروه

سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۲ ب.ظ

سی اُمین جلسه مطالعاتی گروه در سال95

               جلــوه گاه رخ او دیده من تنــها نیست

                            ماه و خورشید هم این آینه می‌گردانند

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

با سلام

تاریخ و زمان جلسه: ساعت 8 تا 9  روز سه شنبه 09/ 09/ 1395،

مکان جلسه:  گروه علوم تربیتی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه اصفهان.

موضوعات مورد بحث: دیالکتیک در اندیشه های فلسفی و روش شناسی در تعلیم و تربیت اسلامی.

دیالکتیک در اندیشه های فلسفی:

"دیالکتیک هگلی و عرفان نظری": هگل و عرفان و اندیشه او زمینه سیاسی فاشیستها در اروپا شد و عرفان صدرایی نیز زمینه حکومت پس از انقلاب 57 در ایرن گشتدر اینجا میتوان این نقد را به نویسنده وارد کرد که پس از انقلاب 57 با وجود اینکه رهبران انقلاب دارای اندیشه صدرایی بوده اند اما در سیاستگذاری آنچه عملی شده، رنگ و بوی دیدگاه صدرایی نداشته و التقاطی نیمه برنامه ریزی شده از رویکردهای غربی، اندیشمندان شرقی و ایرانی و اسلامی است. عرفان هگل آدمی را به کار و خرد فرامیخواند و عرفان ملاصدرا به جدایی از مادیات و هر چه با مطلقیت ذات حق نمیخواند را عدمی و غیر نفسی میداند. نویسنده برای اثبات حرفهایش نسبت به ملاصدرا، به بیتی از مولانا ارجاع میدهد که برای مفهوم "فنا" سروده شده است! بدون توجه به تفاوت های بنیادی میان معانی عدم در متون عرفانی و وجود تفاوتهای اندیشه های مولانا و ملاصدرا در عرفان:

در عدم افکنده ام من خویش را              وارهاندم نفس پرتشویش را

وجود، در عربی از "وجد" به معنای هر زمان تغییر یافتن می آید و هم به خدا و هم به "عینیت" نسبت داده شده است. وجود عینی نیز در دیدگاه عرفای اسلامی، هم به وجود عینی مثالی و هم به وجود خارجی اطلاق میگردد. و مثُل معادل ماهیت و متعارض و وجود است!!! نویسنده بدون توجه به تفاوت دیدگاهها درباره عالم مثل در اندیشه امثال سهروردی، افلاطون، ابن سینا و ملاصدرا، درست وسط مباحث مربوط به ملاصدرا و جایی که صحبت از وجود مثالی میکند، باور فیلسوفان ماهیت گرا را درباره عالم مثال می آورد.

ملاصدرا نیز مانند هگل جهان مادی را معقول بالعرض دانسته و اصل را وجود ذهنی(مثالی) میداند و شاید پیچیدگی و سختی تبیین همین وجود ذهنی توسط ملاصدرا است که او را به هگل نزدیک میکند و به نوعی"وحدت در عین کثرت" که همانا سنتز صدرایی است که هگل نیز در دیالکتیک خویش به آن رسیده است، منجر می سازد. در بحث"معرفةالنفس" نیز اوضاع به همین نحو است! رسیدن در وحدت علم و عالم و معلوم که در دیدگاه ملاصدرا هست، در نگاه معرفةشناسانه هگل به جهان نیز آمده است. که همانا رسیدن از ترکیب تضادها و وحدت عناصر و حصول شناسایی جدید باشد... .

در نگاه کلی به این کتاب، نوعی پراکنده گویی و تطبیق سطحی و گاهاً بدون انطباق واقعی با اندیشه های عرفان اسلامی و  دیالکتیک هگل پدیدار میگردد که متأسفانه از اهمیت کتاب و فلم علمی نویسنده میکاهد.

روش تحقیق:

"روش شناسی دانش تربیت اسلامی بر اساس رویکرد استنباطی-تأسیسی دکتر باقری"(علی لطیفی، حمید پارسانیا و محمد داودی) مجله علمی پژوهشی روش شناسی علوم انسانی: چکیده: این مقاله در چهار محور 1- مرور مهمترین مبانی روش شناسی علم دینی؛ 2- بررسی چیستی دانش تربیت اسلامی؛ 3- روشهای پژوهش در تربیت اسلامی؛ 4- برخی ملاحظات و تأملات درباره دیدگاههای دکتر باقری. مقدمه: از دلایل شکل گیری تعلیم و تربیت اسلامی میتوان به: رسوخ نظریه های غیر دینی و غربی تربیتی در جامعه دینی و توقع ورود به مباحث ذرجه دوی علمی(تعلیم و تربیت اسلامی) از یک علم پخته(علم دینی) تا اینکه خود برای مباحث درجه دومش نظریه پردازی کند و از نظریات رخنه کرده بیرونی استفاده نکند؛ اشاره کرد.

نتیجه: دکتر باقری با استفاده از برخی دیدگاههای ما بعداثبات گرایی و با تأکید بر نوعی رئالیسم انتقادی، به صورت بندی نظریه علم دینی خود پرداخته است. به باور دکتر باقری، علم دینی از آن جهت که علم است، باید راه تکوین علوم تجربی را طی کند و دینی بودن چنین علمی نیز به معنای تکیه کردن آن به پیشفرضهایی از آموزه های دینی است که اینها نقش پشتوانه و نظریه فلسفی در دانش تربیت اسلامی را ایفا میکند. علم دینی از دو منظر دارای ضعف است: 1- هنوز نتوانسته تصویری درست و عاری از خطا از بنیان معرفت شناختی استواری که بتواند بار نظام معرفتی علوم را بر دوش کشد، ارائه دهد. 2- ضعف در پرداختن به فرایند معرفت دینی معتبر و بی توجهی به بسیاری از گزاره های تربیتی موجود در متون دینی.

به نظر میرسید در چند جا حتی عنوان، که واژه  "استنباطی" به نظریه دکتر باقری نسبت داده شده و همچنبن مطالب "مقدمه"، میشد ذر دقت و ریزبینی نویسندگان تردید کرد. در ادامه و برای مطالعه بیشتر، بطور مبسوطتر به آوردن خلاصه ای از مطالب مقاله پرداخته میگردد:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مبانی روششناختی رویکرد: ۱)کاشفیت علم در عین ساختنی بودن آن؛ ۲) معیار صدق در معرفت؛ ۳)ثبات و نسبیت در علم؛ ۴)نسبت معرفت دینی با دیگر انواع معرفت؛ ۵)نسبت عقل و دین؛ ۶)معنای علم دینی و نقش دین به عنوان پیشفرض علم؛ ۷) نگاه پارادایمی به علم؛ ٨) چیستی و انواع نظریه تربیتی / دانش تربیتی؛

چیستی تربیت اسلامی: "تعلیم و تربیت اسلامی ناظر به نظامی از اندیشه است که مستقیم یا غیرمستقیم، از متون اسلام سرچشمه گرفته و حاوی شناختی نسبت به پدیده ها و روابط موجود در حوزه عملی تعلیم و تربیت، صورتهای مطلوب آنها و نحوه ی ایجاد تغییر در آنهاست." نویسندگان پس از آوردن این تعریف از دکتر باقری، به تعریف تک تک مؤلفه های موجود در این تعریف، از دیدگاه وی پرداختند.

روشهای پژوهش در تربیت اسلامی: که دو بعد دارد: 1- دکتر باقری در کتاب درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت در جمهوری اسلامی ایران، از سه روش و «استنتاج عملی»، «تحلیل و تفسیر مفهومی» و «تحلیل(شبه)استعلایی» به عنوان روشهایی برای پژوهش در تربیت اسلامی (به معنای عرصه نخست آن) سخن گفته است. 2- در بعد دوم، در جهت تأسیس دانشهای نوین تربیتی لازم است فرضیه هایی ملهم از پیشفرضهای برگرفته از متون اسلامی تولید شده و به دست روشهای آزمون تجربی سپرده شوند. به بیان دیگر، تأثیر معرفت دینی تنها در عرصه ی محتوای تئوریک نظریه جلوه گر میشود، اما در حوزه روش اساسی و ویژهی معرفت علمی، علم همچنان علم است و با روش اساس خود، یعنی تجربه و گردآوری شواهد تجربی کار میکند.
ملاحظات و تأملات: ۱) رویکرد دکتر باقری به دانش تربیت اسلامی(همانند غالب دیگر مطالعات و پژوهشهای وی)، به دلیل توجه مناسب و ارزشمند وی به مطالعات فلسفی و علم شناختی، از غنای نسبی خوبی برخوردار است. وی در بخشهای مختلف آثار خود، با نظر به دیدگاههای مابعداثباتگرایانه مطرح در فلسفه علم، به تنگناهای علم تجربی واقف است و سعی مینماید دیدگاهی منسجم و بی نقص ارائه نماید و از همین رو، بی تردید تلاشهای وی در زمینه پیشنهاد روششناسی دانش تربیت اسلامی را میتوان بی بدیل خواند. اما به نظر میرسد هنوز تنگناهای جدّی معرفتی و نقاط تاریکی در این رویکرد وجود دارند که اعتماد بر آن را دشوار میسازند.
۲) بیانات دکتر باقری در برخی آثارش، به اندازه کافی دقیق نبوده و در مواردی دچار ابهام و اجمال و حتّی تخالف است و این مسأله، درک عمق معانی مدنظر وی را بر خواننده دشوار مینماید.
۳) کاربرد اصطلاح "نسبیت" و دیگر واژه های مرتبط با آن در آثار دکتر باقری همراه با ابهام است. از جمله مهمترین این ابهامها که به خلط میان دو تلقّی از نسبیت انجامیده، عدم تفکیک بین "نسبیت" به معنای محدودیت فهم و نسبیت فهم و ادراک است.
۴) هرچند دکتر باقری مدّعی آن است که دانش، دارای ویژگی اکتشافی و تطابق با واقع است، اما به نظر میرسد این اکتشاف و مطابقت در رویکرد وی، حداکثر در حد آرمانی دست نیافتنی باقی میماند. ایشان معتقد است «به سبب آنکه ذهن، دسترسی مستقیمی به واقعیت ندارد، مطابقت تنها میتواند میان افکار و واقعیتهای به ادراک درآمده برقرار شود» حال سؤال اینجاست که چه تفاوت و یا نسبتی میان "افکار" و "واقعینتهای به ادراک درآمده" وجود دارد؟
۵) معرفت شناسی در دیدگاههای دکتر باقری در دو سطح بحث شده است: الف- مبناگرایانه؛ همانگونه که دیدیم، میتوان ادّعا نمود دکتر باقری -هرچند نه به صراحت- حداقل از دو گونه قضایای مبنا در علوم سخن گفته است: قضایای فهم همگانی(عقل سلیم) و تجربه. لکن مهمترین اشکال معرفتهای حوزه فهم همگانی آن است که تنها ثباتی نسبی داشته و از طریق تعاملات جمعی و افعال آدمی حاصل شده اند و ارزش معرفتی خودبنیاد ندارند. همچنین، مراجعه به دیدگاههای ایشان درباره عدم تعیّن کامل نظریه توسط مشاهده و عدم اثبات آن به صرف تجربه، بیانگر آن است که نمیتوان پذیرش گزاره های تجربی و مشاهداتی به عنوان قضایای مبنا را به ایشان نسبت داد. ب- سطح دوم از سخنان دکتر باقری که ناظر به ارائه ی معیار برای شناسایی حصول مطابقت(یا تقرّب به واقعیت) است، بر نقش شواهد به عنوان معیار ارزیابی ترجیح یک نظریه تأکید دارد. در این سطح، شواهدی همچون کارآمدی و کفایت تجربی، سادگی، انسجام درونی و قدرت تبیین، معیارهایی برای ترجیح یک نظریه بر دیگر نظریه ها(و نه البته احراز مطابقت آن با واقع خارجی و در نتیجه، صدق آن) خواهد بود. در این بیان، مطابقت همچون آرمانی است که شواهد مدّعیاند ما را به آن نزدیکتر کرده اند. امّا آیا معیاری برای ارزیابی این ادّعای شواهد وجود دارد؟ به نظر میرسد با پذیرش مفروضات دکتر باقری همچون گرانبار از نظریه بودن مشاهدات، محدود به پیشفرض بودن فرضیه و نظریه و وابسته به زمینه بودن معرفت، امکان سنجش شواهد، فارغ از نظریه/پیشفرض/زمینه نیز محلّ تردید جدّی خواهد بود و شواهد، همیشه احتمالی و متزلزل هستند.
۶) به نظر میرسد از مهمترین نقاط ضعف این رویکرد، عدم ارائه تعریف شفاف از دین و ارائه تصویری غیر دقیق و ناصواب از نسبت دین، وحی و عقل است. دکتر باقری نه تنها به صراحت، مقصود خویش از دین و قلمرو آن را مشخص ننموده، بلکه مقصود خود از عقل را نیزداند.
۷) از مهمترین نواقص دیدگاه دکتر باقری، عدم بحث مبسوط و درخور درباره چیستی فهم ما از وحی، نسبت آن با خودِ وحی و آیات و روایات و روششناسی دستیابی به فهم دینی معتبر است. عمده تعابیر ایشان در این زمینه، نشاندهنده ی نوعی مواجهه اجمالی و گذرا با این مسأله است.
۸) بر اساس دیدگاه دکتر باقری حضور دین در مرحله داوری، نه به عنوان داور، بلکه صرفاً به عنوان نوعی تعلّق و وابستگیِ مسأله مورد ارزیابی است و این حضور ضعیف، خصوصاً در حوزه هایی همانند تعلیم و تربیت که دین در آنها سخنان بسیاری دارد، عملاً به معنای کم رنگ کردن (و یا حتی حذف) نقش دین در حوزهی داوری علمی و فارغ نمودن بخش قابل توجّهی از متون دینیِ ناظر به مسائل تربیتی، از بار معرفتی است.

۹۵/۰۹/۰۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی