با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

جمعی از دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه اصفهان

با فلسفه تا تربیت

«با دانشجو فراتر از درس کار کنید. با او ارتباط برقرار کنید؛ او را وادار به کار کنید و زمینه‌های تحقیقی را با او در میان بگذارید. مذاکره علمی بین استاد و دانشجو مطلب بسیار مهمّی است.» مقام معظم رهبری۱۳۸۱/۰۸/۲۲


قراری است بین اساتید و دانشجویان.
اینجا،محلی برای تفکر،تحقیق وتبادل نظرآزاد.
از ابتدای فلسفه تا اوج تربیت.
قرار ما اینجاست...

آخرین نظرات

یک سه شنبه، یک کتاب

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۰۰ ق.ظ


معرفی از: طاهره رجبی
در 18 سالگی، نخستین کتابش را به رشته تحریر درآورد!
تا نخستین نیازانسان و زیربنای حرکتش را معرفی کند:
«مسئولیت و سازندگی»


                                      


« مرادم از تربیت، از آهن، ماشین ساختن است و از بشر، «آدم» آفریدن!
 آدم، کسى است که بر تمام استعدادهایش مدیریت و رهبرى داردو به آن‏ها جهت مى ‏دهد.
مرادم از انسان رشد یافته، موجودى است که از سطح «غریزه» بالا آمده و در حدّ «وظیفه» و «انتخاب» زندگى مى ‏کند.»



این کتاب در ده فصل با عناوین: مسئولیت، تربیت، مربی کیست، روش تربیتی اسلام، روش شناخت، جهان بینی اسلامی،آرمان ها، روحیه ها، هنگام تربیت، نگارش یافته است و توسط انتشارات لیله القدر چاپ گردیده است. در ادامه توضیح مختصری از فصول این کتاب می آید:


فصل اول:  تعریف مسئولیت، زیربنای مسئولیت و نوع آن ،راه شناخت مسئولیت از عناوین این فصل است. در تعریف مسئولیت آمده است:  مسئولیت، درختی است که زمینه اش شناخت ها هستند و ریشه اش اعتقادها و بهارش بحران ها و حادثه ها و گرفتاری ها. همچنین در ذیل عنوان زیربنای مسئولیت آورده اند: هرکس که داراست مسئول است که آنچه که داشته کجا خرج کرده و برای چه مصرف کرده و به سوی که بازگردانیده. به نظر استاد؛ شدیدترین نیازها را باید در نظر گرفت و با ملاک اهمیت راه رفت و وظیفه را شناخت. ایشان معتقدند برای شناخت وظیفه به چند اصل نیاز هست: یک- آزادی از اسارت ها و هواها. دو- میزان و سنجش ترازو که همانا نیروی عقل است. سه- مسئولیت. چهار- ملاک اهمیت.

فصل دوم: به تعریف تربیت و مباحثی پیرامون آن می پردازد. در باب مفهوم تربیت آمده است: مرادم از تربیت، از آهن؛ ماشین ساختن است و از بشر، آدم آفریدن. آدم کسی است که بر تمام استعدادهایش حکومت دارد و رهبری دارد و به آنها جهت می دهد. مرادم از تربیت آن است که استعدادهای بشر تا حدّ انسانی رشد کند. مرادم از انسان موجودی است که از سطح غریزه ها بالا آمده در حد وظیفه و انتخاب زندگی می کند. در جایی دیگر می آورد: در درون انسان دریایی است از این رودخانه های عشق و ترس و امید و تلقین و تحمیل و... و هر کدام از این عامل ها می توانند انسان را بسازند و تربیت کنند و می توانند او را پیش برانند و یا راکد نگاه دارند.به نظر استاد برای سازندگی و تربیت باید از اعماق شروع کرد. هنگامی که می خواهیم رفتار و گفتار کسی را عوض کنیم، هنگامی که می خواهیم لباس کسی را دگرگون کنیم، باید پیش از این مرحله، عشق ها و علاقه هایش را عوض کنیم و ناچار شناخت هایش را و ناچار فکرهایش را، که ادامه ی تفکر، شناخت است و ادامه ی شناخت، عشق و ادامه ی عشق، عمل. ما عاشق آفریده شده ایم فقط معشوق ها را انتخاب می کنیم و برای این انتخاب است که باید آنها را بسنجیم که چه می دهند و چه می گیرند. ایشان در باب گستردگی مسئولیت تربیتی آورده است: مسأله ی تربیت و سازندگی بزرگترین مسئولیت ما در این قرن وحشی است. این اولین مسأله است، زیرا هر بقّالی، بنّایی، نجّاری، طبیبی و مهندسی باید قبلاً تربیت شود و نه تنها تربیت که مربی دیگران هم باشد. این سازندگی اوّلین و بزرگترین وظیفه است و با سایر مشاغل و برنامه ها منافات ندارد.... هرکس در هر کجا می تواند مربی و سازنده باشد. چراغ روشن در هر کجا باشد می تواند نور بپاشد و راه ها را روشن کند.

فصل سوم:  درباره مربّی بحث می کند و بیان می دارد که با توجه به وجود استعدادهای عظیم در انسان، انسان محدود به همین زندگی محدود هفتاد- هشتاد ساله نیست و چه کسی جز خدای بزرگ می تواند انسانِ تمام هستی و انسان تا آن سوی عوالم را تربیت کند؟! به نظر استاد؛ نیروی عظیم انسان در این عالم محدود و در این مدت محدود نمی گنجد و اگر در اینجا قرارش دادند همان انفجار است و همان عصیان. درست مثل این که دریایی را در استکانی متراکم و محدود کنند.ایشان در ادامه مطالبی در باب ویژگی ها، ضرورت و نقش های مربّی به تفصیل آورده اند. ایشان سه وظیفه را برای مربّی بر می­شمارند: یکی به آزادی رساندن و انسان را در تضاد گذاشتن- دوم تعلیم و تربیت و سوم؛ تذکّر و یادآوری. این سه وظیفه مربّی به طور مفصّل

فصل چهارم: این فصل کتاب درباره ی نظام تربیتی اسلام است. ایشان در بخشی از این فصل آورده: ما عاشق آفریده شده ایم، با سنجش و مقایسه، معشوق و معبود را انتخاب می کنیم. عشق و نفرت و ترس در ما هست. ما با شناخت ها و مقایسه ها، به این ها جهت می دهیم و آنها را رهبری می کنیم. ایشان راه به دست آوردن شناخت را در تفکّر و تجربه می داند و معتقد است تفکّر، سنگ اول رشد انسان و زیربنای تربیت او و سرنخ این کلاف سردرگم است. به نظر ایشان؛ شناخت و انتخاب و عمل نتیجه ی تدبّر و تفکّر و تعقّل است و این هر سه نیاز به کسی دارند که آنها را رهبری کند و کنترل نماید. استاد در ادامه سه وظیفه ی مربی را و پس از آن مطالبی را در باب تدبّر و تفکّر و تعقّل آورده و به تفصیل در مورد آنها بحث نموده و معتقد است این شش مورد، تشکیل دهنده ی روش تربیتی اسلام است. ایشان در پایان این فصل آورده است: انسان با انتخاب این روش می تواند به بینش و شناخت و جهان بینی و آرمان ها و ایدئولوژی و احساس اسلامی دست بیابد.

فصل پنجم: در مورد روش شناخت بحث می کند و ایشان پس از آوردن روش های گوناگون بیان می دارد: پس از آزادی و آموزش و یادآوری، همراه با تدبّر و تفکّر و تعقّل است که شناخت های عمیق به دست می رسند، آن هم شناخت نه به خاطر شناخت و نه به خاطر بهره برداری، بل به خاطر رشد؛ چون تنها با این شناخت است که فاجعه ی تمدن و بن بست، درمان می شود و راه حل می گیرد.

فصل ششم: در مورد جهان بینی اسلامی بحث می­کند. به نظر استاد آن کلیدی که راز انسان و هستی و دنیا و نقش انسان را می گشاید در درون خود انسان نهفته است. ما با تفکر و شناخت استعدادها و سرمایه ها و شناخت مقدار آن ها و شناخت خلقت و آفرینش خود، به شناخت هستی و نقش خود در هستی پی می بریم. در جای دیگری در همین فصل ایشان می آورند: ما از رقابت و تضادّ استعدادهای انسان می یابیم که کار انسان حرکت است و این است که حتّی خوردن و خوابیدن و رفت و آمدهایش باید حرکت باشند. باید تحرّک باشند، نه تنوّع؛ که تحرّک، پله ها را زیرپا گذاشتن است و تنوّع در یک پله چند جور ایستادن. اکنون که کار انسان حرکت است، ناچار این حرکت جهتی دارد و محرّکی دارد. جهت حرکت ما چه چیز می تواند باشد؟ آیا جهتی پایین تر از ما یا برابر ما یا عالی تر؟ پایین تر تنزل است و برابر تنوع است و ناچار عالی تر می تواند جهت من باشد و ناچار کار من می شود حرکت و رشد و در نتیجه دنیا می شود راه و کلاس و کوره، نه آخور و خوابگاه و عشرتکده. و به همین خاطر که در راه نمانیم زیر پای ما را داغ می کنند و با ضربه ها ما را به جریان می اندازند و به همین خاطر دنیا با غم و درد پیچیده شده است. با این دید، کار انسان می شود حرکت و رشد. می شود حرکت به سوی عالی تر...در

فصل هفتم: در مورد آرمان های انسان بحث می کند.هر مکتبی نمی تواند آرمان انسان را محقق کند. و ما باید هنگام انتخاب مکتب بدانیم که این مکتب چه می دهد و چه می ستاند؟ آرمان های اسلامی احساس هایی هستند که با شناخت ها و عقاید گره خورده است. در ادامه فصل در مورد این شناخت بحث می کند.

فصل هشتم: این فصل در مورد شکل ها و شاغول های نظام تربیتی و روش سازندگی است. این شکل ها با سه عاملِ هدف، طرف و شرایط، مشخص می شوند و در هر دوره با این شاغول ها، دیوار جبهه ها و موضع گیری ها سنجیده می شود و بالا می رود. یا در جایی دیگر آورده است:« و هنگامی که عامل ما وظیفه بود، باید عمل به وظیفه ما را ارضا کند و فشاری باقی نماند. اگر با عمل به وظیفه ارضا نشدیم و ضعف اعصاب گرفتیم این نشانه ی این نکته است که انگیزه ی ما چیز دیگری بوده است.» و همچنین در پاورقی اشاره نموده اند: انسان باید بر اساس استعدادش نه براساس خواسته اش شکل بگیرد. و کسی که از این استعدادها و از قلمروها آگاه است؛ جز الله نیست. و این است که شکل دادن و تصویر انسان فقط برای اوست و این شکل دادن نه جبری است، که در انتخاب و اختیار است. به نظر استاد نتیجه ی دیدار از خویش و از راه و از رابطه ها، بهره گیری از پاها و فراهم ساختن امکانات است. و بدون این جریان، رکود است و گندیدگی و مرگ است و پوسیدگی. در پایان این فصل استاد می آورد: و همین است که باید در به کاربردن آیه ها، روحیه ها را در نظر گرفت و حالت ها را شناخت وگرنه طنز و تمسخر پیش می آید و زبان ها به شماتت دراز می شوند.

فصل نهم: از روحیه ها سخن گفته است و در مورد روحیه های مختلف، معنای آنها، عامل به وجود آورنده ی آنها، علامت ها و در آخر؛ روش سازندگی و طرز برخورد با آنها بحث نموده است. در این فصل، ده روحیه آورده شده است و همانطور که خود استاد نیز اذعان دارند هیچ کس مدعی نیست که روحیه ها فقط اینها هستند؛ چون هرکدام از این تیپ ها، خود از چند روحیه و حالت برخوردار بودند؛ و چه بسیار کسانی که با مجموع این حالت ها همراه بشوند... و نکته ی جالبی که استاد به صورت هوشمندانه ای به آن اشاره کرده است اینکه؛ تنها روش دادن کافی نیست؛ باید با روش خوب بر روی استعدادها کار کرد و سپس همراه آن ها، روحیه های دیگر را به کار گرفت.در فصل دهم سخن از هنگام تربیت به میان آمده است: چه کسی؟ چگونه؟ و با که؟به نظر ایشان پس از ارزیابی و شناسایی و آشنایی و دوستی و جذب و صمیمیت و زمینه سازی و آمادگی دادن، نوبت پرداختن و ساختن و از روش های مستقیم و غیر مستقیم استفاده کردن است. از استدلال و برهان گرفته تا نمونه ی عملی و داستان.ایشان در پایان فصل دهم آورده اند: تربیت اسلامی چنین تربیتی است که همراهِ؛آزادی: از جبرها، از اسارت ها، از خودِ آزادیو آموزش تدبر و تفکر: مطالعه کردن و از مطالعه ها نتیجه گیری نمودنو یادآوری، به استعدادها و نیازها و بازارها و خریدارهاو تدبّر نه فقط در کتاب، که در تمام آیه ها و حادثه هاو تفکّر: در انسان، در هستی، در تاریخو تعقّل و سنجش در هدف ها و محبوب ها و راه ها و وسیله ها تا آن هدف ها، همراه این ها انسان را برای انتخاب و اتخاذ، آماده می سازد....یا در جایی دیگر آورده است: ما با مقایسه و سنجش ها می توانیم بهترین راه را بشناسیم و در آنجا شروع کنیم. می توانیم دل را به دلدار بدهیم و هستی را در راه او....به نظر استاد؛ فکر به تنهایی می میرد و در تنهایی جوانه نمی زند؛ اما همراه پاسداری و ذکرها و همراه آبیاری ها، سر می کشد و جان می گیرد و به پیمان و عهد می رسد؛ و به عشق و طلب می رسد؛ و به تمرین و ورزش می رسد؛ و در نتیجه به عمل می رسد و در عمل، تولّد می یابد.

فصل دهم ( فصل آخِر) : با شناخت نیازهای عظیم و استعدادهای بزرگ، همت و عشق به سلامت در ما جان می گیرد و این است که دنبال درمان می رویم و داروی خویش را حتی از بیابان ها و جنگل ها جمع آوری می نماییم.و در این چنین زمینه ای و با این چنین تقاضایی اگر طبیب هم نباشد، متولد می شود و اگر دارو هم نباشد، فراهم می گردد.در این راه بر فرض مانع ها و خطرها و درگیری ها هم باشد، عامل رکود نمی شود؛ که ترس می شود عامل قدرت. کسی که از سرما می ترسد، در بربر آن مسلّح می گردد و آماده؛ و دست به کار می شود و کوشا.و اگر به تنهایی هم نتواند، تولید می کند و می زاید، که گفته اند: تَوالَدُوا تَناسَلوا فَإِنّی بِکَثرَتِکُم الأمَم.خنک آن ها که به تولدی دیگر رسیدند و در این تولدِ تنها و خلوت، به تولیدمثل پرداختند و از تنهایی نترسیدند؛ چون مرغ های بلند پرواز، همیشه تنها هستند.


دریافت کتاب




                                                                                                 

۹۴/۰۶/۳۱

نظرات  (۵)

سلام.
کتابهای صفایی حائری، به صورت خیلی ساده نوشته شده است. شاید در خواندن کتابهایش، به این نتیجه برسیم که نوشته هایش بدیهی است...
اما به موضوعات دینی نگاه تازه ای دارد و به نظرم همین نوع نگاهش به مسائل قابل تامل است.
و فکر کنم نوشته هایش مورد انتقاد بعضی از اندیشمندان دینی هم هست ولی نمیدانم چرا...
 
خداوند همه رفتگان و خفتگان خاک را رحمت کند اما ایشان به هیچ وجه در عرصه فکر و اندیشه و فرهنگ آدم مهمی نبودند و حرفی برای گفتن نداشتند اما بلاخره در سرزمین ما کسان بسیار بوده اند و احتمالا خواهند بود که پس از مرگ شهره می شوند و نامشان بر سر زبان ها می افتد 
درباره هم بودن آقای صفائی حئری در عرصه اندیشه، در این حد که ایشون را یه نظریه پرداز فرهنگی بدونیم اطلاع چندانی ندارم. ولی میدونم ایشون استاد بسیاری از نظریه پردازان امروزند. اگر درست یادم باشه دکتر باقری هم در نوشته ای از ایشون تجلیل کردند.
جدای عرصه اندیشه، آقای صفائی حائری شخصیت درست و معنوی فوق العاده ای نیز داشته اند.

سلام به خانم یا آقای عسگری 1- بحث است در این که در کشور ما در عرصه اندیشه و فرهنگ حتی یک نظریه پرداز وجود داشته باشد چه رسد به این که ما نظریه پردازانی لابد پرشمار داشته باشیم که تنها شاگرد مرحوم آقای صفایی باشند. 2- فرض می کنم که شما درست می اندیشید و ما نظریه پردازانی زیادی داشته باشیم. اگر امکان دارد نام چند نفر از آن ها را ذکر کنید و بفرمایید صاحب کدام نظریه معرفتی ممتاز و برجسته هستند؟ 3- باز هم فرض می کنم که شما درست می اندیشید و ما نظریه پردازانی زیادی داشته ایم که شاگرد مرحوم صفایی بوده اند. نام و زمینه های نظریه پردازی آن ها را بفرمایید؛ یعنی این که صاحب کدام نظریه در عرصه فرهنگ و فکر و معرفت هستند؟ 4- آیا منظور شما این است که در نظریه پردازی هم باید شاگردی کرد و آن را آموخت؟ 5-دکتر خسرو باقری در باره آقای صفایی چه گفته اند؟ 6- این که آقای دکتر خسرو باقری از شخصی تعریف و تمجید کنند باید نتیجه بگیریم که آن شخص صاحب اندیشه ای ممتاز و نظریه پرداز فرهنگی و تربیتی و...است؟  7- گفته اید که: آقای صفائی حائری شخصیت درست و معنوی فوق العاده ای نیز داشته اند. بخش اول این سخن شما آن است که ایشان آدم خوبی بوده اند و به عبارت دیگر اخلاق خوبی داشته اند و بخش دیگر آن است که لابد در عرصه معنویت و عرفان ویژگی های برجسته ای دارند. در مورد بخش اول که من قضاوتی نکردم و اصلا کاری به اخلاق و رفتار آن مرحوم ندارم یعنی ربطی به من ندارد که در این باره حرفی بزنم. حتما همین طور است که شما می گویید و ایشان انسان خیلی خیلی خوبی بوده اند. اما این که از  شخصیت معنوی فوق العاده ایشان سخن گفته اید باز باید شواهد و نمونه بیاورید تا معلوم شود ایشان در عرصه عرفانِ عملی چه مقاماتی داشته اند. از این گذشته، بر فرض که شما نشان دادید که مرحوم آقای صفایی در عرصه عرفان نظری همچون ابن عربی و در عرصه عرفان عملی همچون بایزید و بوسعید هستند؛ من که در این باره سخنی له یا علیه ایشان نگفته ام 

و کاری به مقوله هایی از این فبیل نداشته ام یعنی بحث من در این باره نبوده است اما شما می توانید نشان دهید که ایشان برای مثال در عرصه عرفان نظری و عرفان عملی چه کرده اند که به نظرتان فوق العاده رسیده است.

صفایی حائری:
«انسان در حج‏ باید اسماعیل ‏هایش را ذبح کند، نه اینکه برود تا اسماعیلى بیاورد. باید مثل ابراهیم حج‏ کرد که اسماعیلش را مى‌‏کشد...»

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی